سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

687

تاريخ ايران ( فارسى )

عدهء مختصرى در تاريكى شب به لشكر ايران حمله بردند و جنگ در تمام شب جريان داشته است . اين شب را ليلة الهرير مينامند ، چه صداهائى شبيه به صداى شغال و سگ از طرفين فضا را پر كرده بود . در روز چهارم يعنى روز آخر جنگ اعراب قلب لشكر ايران را متزلزل ساختند ، در اين هنگام باد سختى بناى وزيدن را گذاشت كه رمل و شن زياد را به سر و روى سپاه ايران ميريخت ، برعكس اعراب كه پشت به طوفان باد داشتند چندان صدمه نديدند ، رستم سردار ايران وقتى كه خود را در معرض خطر ديد بدون آنكه به حيثيت و شئون يا رتبه بلند سردارى خود اهميت بدهد ميان بعض باروبنه و قاطرها پناه برد تا خود را از خطر اين طوفان حفظ كند ، در اين گيرودار يكى از بارها سخت به زمين افتاده رستم را مجروح ساخت ، او مضطرب شده خود را توى نهر انداخت كه شايد بواسطهء شنا جانى از ميان دشمن بدر ببرد ، ليكن هلال بن علقمه پشت 55 - طاق كسرى در مداين سر ميان آب جسته و ويرا گرفته بيرون آورد و بقتل رسانيد ، او بر تختش نشسته فرياد