سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
662
تاريخ ايران ( فارسى )
آن سردار نامى اطاعت نمايد ويرا شخص اول دولت خواهد نمود . اين سردار ياغى جوابى نهايت درجه سخت و وهنآور به خسرو نوشت . او به پادشاه خود امر داد تاج از سر برداريد و بعد نزد من آئيد تا شما را حاكم ولايتى كنم ، خسرو به علىرغم اين جواب تند و جسارتآميز باز نامهاى به بهرام نوشت كه شايد بتواند ويرا جلب كند ، ولى فائدهاى نبخشيد و لذا قواى زيادى جمعآورى نموده و به طرف اين سپاه ياغى روانه گرديد . در آنجا هم هرقدر كوشش كرد كه به وعدهء عفو و گذشت بهرام را جلب كند نتوانست ، در اين ميانه يك شب بهرام شبيخونى به او زده درنتيجه خسرو مجبور بفرار گرديد . چون نمىتوانست تيسفون پايتخت را نگاه دارد و يا از آن دفاع نمايد ناچار راه فرات را پيش گرفت ، بهرام چهار هزار سوار از عقب سر او فرستاد ، ليكن خال او بندوز حيله كرده خود را بجاى پادشاه بزرگ قلمداد ، سواران او را گرفته به تيسفون بردند . درنتيجه خسرو از خطر جسته به رهنمائى يكنفر از رؤساى عرب بنام اياس سالما به سرسزيوم رسيد . در آنجا ميزبانان رومى با كمال احترام از وى پذيرائى نموده و قرار شد در هيراپولس اقامت گزيند تا از طرف امپراطور دستور مقتضى برسد . برگشت خسرو با سپاه روم و سلطنت ثانى او 591 ميلادى مريس امپراطور تا مدتى در اين باب با امناى دولت مذاكره كرده راجع به سياستى كه بايد در اين خصوص اتخاذ كند تبادل نظر نمود ، بالاخره رأى مقتضى گرفته شده بشاهزادهء مخلوع فرارى نوشته شد كه امپراطور او را بفرزندى قبول نموده قوائى براى شكست بهرام و جلوس بر تخت تحت اختيار وى خواهد گذاشت ، ولى در مقابل قرار شد ارمنستان ايران و نيز قلعهء دارا و مارتيروپوليس بروم برگذار گردد . بهرام در اين اثناء تاج و تخت را تصرف نموده و بر سرير شاهى استقرار يافته بود ، ليكن وقتى كه معلوم گرديد كه از طرف امپراطور روم به خسرو وعدهء همراهى شده مقامش بواسطهء توطئهها و شورشها متزلزل گرديد . بالجمله در بهار 591 ميلادى