سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

597

تاريخ ايران ( فارسى )

ميدانيم كه يحيى مطران با هزاران مسيحى در كركه واقع در مغرب حلوان كشته شدند و كركه امروز موسوم بكركوت مىباشد . ذكر اينمطلب خالى از فايدهء تاريخى نيست كه هنوز همه ساله عده‌اى از مسيحيان در كليساى محقر واقع در تپهء كوچك خارج شهر براى يادآورى كردن از اين شهداى مسيحى كه اين محل به خون آنها رنگين شده است احتفال مينمايند . غصب سلطنت توسط هرمز در سال 457 و برانداختن او بدست فيروز در 459 م يزدگرد دوم در سال 457 ميلادى درگذشت . پسر كوچكش هرمز در غياب برادر بزرگتر خود كه حاكم سيستان بود تاج و تخت را تصاحب نمود و فيروز كه از اين قضيه آگاه شد فرار كرده بهون‌هاى سفيد پناه برد و آنها هم ويرا نيك پذيرفته با لشكرى مجهزش كردند كه بمدد آن او هرمز را شكست داده و دستگير نمود ، پس از اين فتح به سمت البانى ولايات واقعهء در مغرب درياى خزر رهسپار شد و آن ولايات را كه استفاده از جنگ داخلى نموده شورش كرده بود دوباره به تصرف درآورد . اين پادشاه بر اثر حسن كفايت و لياقت ذاتى در اداره و تمشيت امور معروف بوده است . از جمله مينويسند كه در زمان پادشاهى او كشور ايران از رود جيحون تا دجله چندين سال دچار قحط و غلا گرديد و آفت مجاعه و گرسنگى سرتاسر ايران را تهديد بمرگ نمود ، ولى اين پادشاه لايق از تمام جوانب و اطراف خواربار بايران وارد نموده و درنتيجهء اين اقدامات اهالى از خطر جانى محفوظ مانده و كسى از گرسنگى نمرد . اولين مصاف فيروز با هون‌هاى سفيد عمدهء آشفتگى و تشويش خاطر فيروز چنان كه در حالات اسلاف او ديده شده محاربات با هون‌هاى سفيد بوده است . او در جنگهاى نخستين كارى از پيش نبرد و لذا از در مسالمت درآمده عهد صلحى منعقد ساخت كه يك شرط آن اين بود كه يكى از دختران خود را به خوشنواز ( لقب فارسى سلطان هياطله ) ازدواج كند . فيروز دشمن مهيب خود را جاهلانه تحقير و اهانت كرده كنيزكى را بجاى بنات سلطنتى براى او فرستاد و اين شيادى وقتى كه كشف شد موجب تنفر و خشم و غضب زايد الوصفى گرديد . خوشنواز براى تلافى كردن از اين