سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
592
تاريخ ايران ( فارسى )
فروخت و از پول آن هفت هزار تن اسير ايرانى را خريد و بنزد بهرام فرستاد . ممكن است اين كار خير و اقدام شرافتمندانهء يك نفر مسيحى حقيقى مؤثر واقع شده و شاهنشاه ايران را راغب كرده است كه از شكنجه و عذاب مسيحيان خوددارى كند و اين رويه را موقوف دارد كه آن همانقدر كه بيرحمانه بود خلاف مصلحت و سياست هم بوده است . اعلان استقلال كليساى شرقى 424 ميلادى اين تعاقب و اذيت و آزارها يك نتيجهء مهم دربر داشته و سبب گرديد كه پيشوايان كليساى شرقى فهميدند كه بهترين طريق براى آنها اينست كه از كليساى روم غربى جدا شوند . بالاخره در سال 424 ميلادى مجمع داديشوع « 1 » منعقد گرديد و از جاثليق ، داديشوع تقاضا شد كه با لقب بطريق تاج خلافت مسيح را بر سر نهاده خود را از كليساى روم غربى مجزى بداند و مقرر شد كه در آتيه از وى كاملا و بدون مراجعه به پطريكهاى غرب اطاعت و فرمانبردارى شود و اين سياست نتايجى بس سودمند بخشيد ، چه از اين تاريخ به بعد كمتر از اذيت و آزار مسيحيان چيزى شنيده مىشود . تبديل ارمنستان ايران به والىنشين 428 ميلادى در همين سال كه قرارداد با روم بسته شد بهرام كه شكست او در جلو تئودوزيوپوليس موقعيت ويرا در ارمنستان ايران ضعيف و متزلزل ساخته بود ناگزير شد مسئول اهالى را اجابت كند ، لذا يكى از پسرهاى بهرام شاپور را بسلطنت ارمنستان ايران تعيين كرد ، ولى اشراف و رجال گردنكش كشور باز خوشنود نشدند و بناى شكايت را گذاشتند تا بعد از شش سال كشمكش و منازعات داخلى التماس كردند كه يكنفر ساتراپ يا استاندار ايرانى براى آنجا تعيين گردد . اين خواهش آنها پذيرفته شد و استقلال محدودى هم كه ارمنستان ايران داشت بدين ترتيب بدست ليدرهاى خودش خاتمه پيدا كرد ، تذكر اينمطلب خالى از اهميت نيست كه اسحق خليفهء ارمنستان با اين عمل انتحار سياسى كه آن يك ملت مسيحى را تحت سلطه و بندگى يك ملت زردشتى آورد جدا
--> ( 1 ) - Dad Ishu