سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
590
تاريخ ايران ( فارسى )
از اين بدرياچه رفته اثرى از او معلوم نشد . جانشينى بهرام گور بقهر و غلبه 420 م بعد از مرگ يزدگرد اول بزرگان ايران در نظر داشتند كه هر دو فرزند او بهرام و شاپور را از سلطنت ايران محروم بدارند . بهرام را براى اينكه در ميان اعراب صحرا نشوونما يافته بود قابل سلطنت نميدانستند و ديگريرا ببهانهء اينكه ارمنستان را رها كرده بفكر تاج و تخت افتاده است شايستهء اينمقام نميديدند ، ولى بهرام كه داراى شخصيت و مردى بود نيروئى از اعراب بر بزرگان و نجباى كشور فايق آمده و آنان را بدون خوف از جنگ داخلى مطيع و رام نمود . بنابر افسانههاى ايران ، بهرام تاج را ما بين دو شير ژيان نهاده و بمدعى خودش خسرو كه پسر عم وى و از طرف نجباى مملكت انتخاب شده بود پيشنهاد كرد كه هركس تاج را از بين اين دو حيوان درنده ربود سلطنت از آن او باشد خسرو امتناع نموده و بهرام با جرئت و جسارتى كه در تمام دورهء حياتش مشهود بود براى تصرف آن كوشش نموده و بالاخره مظفر و كامياب گرديد . لشكركشى بر ضد روم 420 - 421 ميلادى اين پادشاه جديد شكنجه و عذاب مسيحيان را كه پدرش يزدگرد در سالهاى اخير سلطنت خويش بنا نهاده بود با حرارت جوش ادامه داده و در اينقسمت رفتار او بقدرى بيرحمانه و سخت و شديد بود كه جمع كثيرى از مسيحيان ايران فرارا از مرز خارج شده تحت حمايت و حراست روم قرار گرفتند و اين قضيه بهرام را بغضب آورده تسليم رعاياى خود را از دولت روم تقاضا نمود و پس از امتناع آندولت اعلان جنگ داد . اينجا روميها پيشدستى كرده جلوتر از حريف بجنگ شتافتند ، آنها از دجله گذشته ارز روم يكى از ولايات استردادى شاپور كبير را مورد تاختوتاز و قتل و خرابى قرار دادند . رئيس آنها اردابوريوس « 1 » از نسل آلان به بين النهرين رو آورده نصيبين را محاصره كرد . هرچند بهرام با سپاه عظيمى بخلاصى آنجا شتافت و روميان
--> ( 1 ) - Ardaburius