سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

548

تاريخ ايران ( فارسى )

تاز بود تدمر از حيث موقع بازرگانى شهرتى بسزا داشته و آن بدست يك پادشاه نيم رسمى موسوم به اذينه اداره ميشده است . اينمرد باهميت موقع پىبرده نامه‌اى به شاپور نوشته و آن را با يك كاروان شتر حامل تحف و هداياى قيمتى بنزد پادشاه ساسانى فرستاد . شاپور كه نامه را خواند از لحن آن‌كه استقلال امير نامبرده را مينمود در غضب شده حكم كرد تمامى هدايا و تحف را در نهر فرات ريختند و بعد گفت اين اذينه كيست و از كدام سرزمين است كه جرئت كرده چنين نامه‌اى به پيشگاه خداوندگار خود بنگارد . حال اگر خواهان تخفيفى در عقوبت خود مىباشد بايستى دست بسته به بارگاه ما شتافته و سجده‌كنان از حضرت ما پوزش بخواهد ولى بايد دانست كه شاپور از اين كبريائى و غرور خودش نتيجه‌اى كه نبرد زيان هم ديد ، چه اذينه از موقع خويش كه در پناه صحارى خشك لم يزرع واقع شده بود استفاده كرده هنگامى كه شاپور با غنائم فراوان جنك به طرف مشرق برميگشت عدهء كثيرى از سواران جنگى صحرانشين را جمع كرده راه عبور را قطع نموده بر لشكر ايران حمله برد . اين هجوم و حملهء ناگهانى سبب گرديد كه نه‌تنها مقدار مهمى از غنائم بلكه بعضى از بانوان شاه نيز بچنك دشمن افتاد . اين شكست ناگهانى بدرجه‌اى لشكر ايران را مضطرب ساخت كه هنگام عبور از فرات كه يقين كردند از چنك اعراب صحرائى رهائى يافته‌اند حاضر بودند با نهايت ميل تمام نقودى كه با خود داشتند تسليم اهالى شهر ادس كنند تا بگذارند سالما از آنجا خارج گردند . اذينه را نميتوان در عداد يكنفر مهاجم و غارتگر بشمار آورد . بلكه بطوريكه معلوم مىشود وى از اشخاص بزرك نامى بود . چه پس از اخراج ايرانيان در سال دويست و شصت و سه ميلادى به بين النهرين حمله برد و شاپور را در يك جنك شكست داده شهر مداين را محاصره نمود . دورهء مختصر و كوتاه اين شخص بزرك فوق العاده درخشان بوده است . زيرا سوريه و بين النهرين و ساير ايالاتى را كه شاپور تصرف كرده و بعد تخليه نموده بود او همه را گرفته و در تصرف نگاه داشت . بعلاوه با گالينو امپراطور روم چنان عاقلانه