سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
534
تاريخ ايران ( فارسى )
اردوان كه روميان او را « آرتابانوس » ميناميدند به دويست و چهل ايالت هريك تحت سلطانى تقسيم ميشد ، از آن جمله شخصى بنام پاپك كه پادشاهى فارس با او بود و در اصطخر ميزيست اولاد نداشت . شبى او ساسان شبان خود را در خواب ديد كه از بالاى سرش آفتاب طلوع نموده تمام روى زمين را روشن ساخت . شب ديگر در خواب ديد كه او بر فيل سفيدى سوار است و مردم به او تعظيم و تكريم مينمايند . در شب سوم چنين ديد كه آتش مقدس از خانهء ساسان مشتعل شده بدرجهاى كه تمام دنيا را ضياء و روشنى داد . او از اين خوابهاى عجيب خود متحير شده حكما و دانشمندان را احضار كرده تعبير خوابهاى خود را از آنها خواست . در جواب متفقا گفتند كه سلطنت ايران به ساسان يا پسرش منتقل خواهد گرديد ، پاپك بعد از استماع و اطلاع بر اين امر ساسان را طلبيده او را از آتيهء درخشان وى مستحضر ساخت . سپس امر كرد لباس هاى فاخر به او پوشانيده و دخترش را بوى كابين بست و اردشير از او بوجود آمد . يك حكايت شيرين ديگرى كه در اين باب نقل شده اين است كه وقتى اردشير به حد بلوغ رسيد از پايتخت اردوان كه در سرزمين رى واقع بود به طرف فارس گريخت ، او دوشيزهاى خوبصورت و با فطانت و هوشى را كه نديم اردوان بود و اخيرا به خود اردشير علاقه پيدا كرده بود با خود برد ، اردوان پس از اطلاع از امر غضبناك شده بتعاقب آنها شتافت تا آنكه بدهى رسيد كه فراريان از همانجا عبور كرده بودند ، در اينجا به او خبر دادند كه آنها سواره مانند باد گذشتند و از عقبشان قوچ بزرگى هم حركت مينمود . روز دوم كاروانى كه ميگذشت به اردوان خبر داد كه آن قوچ را ديدند كنار يكى از آن سواران نشسته بود . اردوان كه اين خبر را شنيد دانست كه آن قوچ عبارت از شكوه و جلال سلطنت است و لذا نوميد شده از تعقيب اردشير منصرف گرديد . بيامد دو رخساره همرنگ نى * چو شب تيره گشت اندر آمد برى ( فردوسى ) اگرچه مطالبيرا كه مذكور داشتيم صرف حكايت بوده ، ولى همين حكايات چون بما حالى مىكند چگونه ساسانيها حقوق آسمانى خود را بدست آوردند ذيقيمت و قابل