سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

499

تاريخ ايران ( فارسى )

محاسن آنها نوشته شده بىاصل و گويا منشأ آنها غالبا از روى افسانه‌هاست ، مذهب مذهب پارتيها مانند رسومشان تركيبى بوده و آن از سه منبع مختلف گرفته شده ظاهرا در اوايل امر كه بدولت و اقبال رسيدند معتقد بمذهبى نبودند مگر پرستش اشك كه او را بانى و مؤسس سلطنت خود ميدانستند ولى به اين پرستش اجدادى تنها اكتفا نكرده بعضى از عقايد و اصول زردشتى دورهء هخامنشى را نيز مانند مبارزهء دائمى بين اورمزد خالق خير و دروغ و شر قبول نمودند ، بآفتاب هنگام طلوع نماز كرده و آن را بنام قديم ميترا پرستش مينمودند و همينطور ماه را نيز ميپرستيدند ، به بعضى خدايان ديگر نيز كه گويا آنها را عوامل و كاركنان اورمزد تصور كرده و محافظت پادشاهان و خانواده‌هاى آنان را مربوط به آنها ميدانستند ، درست مانند وجودهاى مجرد دورهء هخامنشى معتقد بودند . سواد مردم پارت زيادتر همان هياكل اجدادشان را كه گرانبهاترين اندوختهء هرخانواده اعم از عالى و دانى بوده است ميپرستيدند ، به سحر و افسون كه از خصائص مذهب بابليان بود اعتقاد كامل داشتند . مغها در اول بغايت محترم شمرده ميشدند ، پاكى و قدوسيت آتش و نيز عدم تدفين اموات را تعليم ميدادند ، در مجلس اعيان پارتى يا مهستان عضويت داشتند ولى بعد اين اهميت و احترام از آنها كاسته و در آخر نفوذشان قريب به صفر گرديد و آن تا يك اندازه از اينجا ناشى شد كه پارتيها نسبت بمذاهب يونان و يهود تساهل و تسامح روا داشته مخالفتى در ترويج آنها نميكردند و اخيرا مسيحيت « 1 » هم در آن كشور راه يافته و بناى انتشار را گذاشت و چنين معلوم مىشود كه سلاطين اسرهون « 2 » از همان اوايل مسيحيت به آن مذهب گرويده‌اند و اين مخصوصا بثبوت رسيده است كه در سال 198 ميلادى در اديسا پايتخت اسرهون كه در آنوقت مركز كليساى شرقى بود شورائى براى تعيين تاريخ عيد قيامت مسيح منعقد بود ، بر خلاف آنچه از ضعف و انحطاط مذهب ملى در آنعصر نوشته شده است ما ميدانيم كه ولگاش « 3 » اول يكى از پادشاهان پارت آنچه از

--> ( 1 ) - مذكور در كتاب « كليساى آشورى » تأليف دكتر و ، آ ، وگرام ( مؤلف ) . ( 2 ) - Osrhone . ( 3 ) - Volgases .