سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

468

تاريخ ايران ( فارسى )

مداخله كند و اين پيش‌آمد سبب گرديد كه مهرداد به حال خود گذاشته شد و چون اهالى سلوكيه و بابل متمايل به او بودند ببابل رفت ولى عاقبت ارد ويرا در آنجا محصور و اسير نموده بقتل رسانيد . تعيين كراسوس به حكمرانى سوريه ، 55 قبل از ميلاد بايد دانست كه ماركوس ليسينيوس كراسوس « 1 » يكى از معروفترين مردان روم در آنزمان بشمار آمده ولى بين او با پمپى يا قيصر در سيرت و صفات فرق كلى وجود داشت ، اينمرد منصب و مقامش را اساسا بوسيلهء پول و نقدينه‌هائى بدست آورده كه همهء آنها را از راههاى پست و ناشايست تحصيل كرده بود . پلوتارك مورخ ميگويد كه حتى كسانى كه زياد لايقش ميدانستند دربارهء وى چنين ميگفتند كه او در همه‌جا مرديست شجاع جز در ميدان جنگ . بارى در 55 قبل از ميلاد كراسوس بحكومت سوريه منصوب گرديد و چون از شهرت رقباى خود حسد ميبرد در اينموقع شروع بلاف و گزاف نموده و ميگفت كه قشون خود را تا باختر و هند پيش برده به اقيانوس مشرق خواهد رسانيد . او در اول زمستان از بندر برنديزى حركت كرده چندين كشتى او در طوفان تلف گرديد ، پس از آن از وسط مقدونيا و تراس پيش رفته بآسياى صغير درآمد . وقتى كه بانطاكيه ميرفت در بين راه ديوتاروس « 2 » پادشاه سالخورده را ملاقات كرده كه يك شهر تازه‌اى بنيان مينهاد . كراسوس بكنايه و مزاح به او گفت « خيلى از روز گذشته كه شروع به كار ساختمان كرده‌ايد « 3 » ، او در جواب گفت « شما هم در اين صبح خيلى زود شروع بجنگ با پارت ننموده‌ايد » كراسوس از فرات گذشته اين‌جا موفقيت و ظفرى نصيب وى شده استاندار ( والى ) پارت را شكست داد ، ليكن عوض اينكه او را تعاقب كند و بابل را كه آنوقت

--> ( 1 ) - Marcus Licinius Crassus . ( 2 ) - Deiotarus . ( 3 ) - چون پادشاه نامبرده پير شده بود كراسوس خواسته به شوخى بگويد در اين آخر عمرى داريد چه ميكنيد و چون سن كراسوس هم در آنوقت بالغ بر شصت سال بود لذا فورا در جواب گفت شما هم اول صبح شروع بجنگ با پارت ننموده‌ايد ( مترجم ) .