سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
412
تاريخ ايران ( فارسى )
مينمودم مطلع شدم كه در ميان جماعت دز « 1 » كه شعبهاى از طايفهء يموت ميباشند روايتى مشهور است كه آنها از نژاد سلاطين هستند و به همين لحاظ تراكمهء يموت آنها را به نظر احترام نگريسته و انجب طايفه ميشمارند و شهر كلهماران را كه الحال خرابهاش موجود و ذكرى از آن خواهد آمد به زمان استعلا و استقلال آنان نسبت ميدهند . من همينقدر ميدانم كه اين اسامى مشتق و مستخرج ازدها مىباشد و بيش از اين هم لازم نميدانم در اين مسئله سخن گويم . اشك يا ارشك بزرك كه مؤسس نامعلوم اين سلسله است ظاهرا در آساك « 2 » كه مكانى است در ناحيهء استابن مسكن داشته و چنين به نظر ميآيد كه ناحيهء نامبرده و آحهء آخال حاليه باشد ، هرچند گوتشميد « 3 » مورخ آن را قوچان ميداند و لفظ آساك را در تلفظ و تركيب با لفظ اشكانى كه ايرانيان اين سلسله را بدين نام ميخوانند مشابهت نيست و آن باسم محلى كه بقلم نگارنده در اين ناحيه و نيز تا جنوب طبس « 4 » يادداشت شده هنوز باقى مىباشد . از طرف ديگر ممكن است كه اشكانى اسم اصلى اين سلسله باشد اما نام ارزاسس كه اين سلسله در مغرب بدين نام معروف شدهاند گمان نميرود كه نام شخص باشد بلكه آن را بدين قصد به خود گرفتهاند كه سلسلهء تورانى را به سلسلهء هخامنشى منسوب سازند . بايد بخاطر داشته باشيم كه نام اردشير دوم ( منمن ) ارزاسس بوده است . اينجاست كه صريحا گفته شده خاندان ارزاسس « 5 » از نسل اردشير مىباشد . اين را هم بايد گفت كه ارزاسس هخامنشى زمانى كه پدرش ساتراپ هيركانيا و يحتمل پارت هم بوده متولد شده است كه اين نيز مؤيد نظريهء مزبور تواند شد .
--> ( 1 ) - Daz . ( 2 ) - كتاب « خاندان سلوكى » 1 ، 285 ( مؤلف ) . ( 3 ) - Gutschmid . ( 4 ) - « مسافرت پنجم به ايران » جريدهء R . C . S شماره نوامبر و دسامبر 1906 و مطابق اقوال مورخين ايرانى مؤسس خاندان اشكانى اشك از نسل پادشاهان قديم ايران بوده است ( مؤلف ) . ( 5 ) - سينسل ( Syncell ) صفحهء 539 . . . ( مؤلف ) .