سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
405
تاريخ ايران ( فارسى )
ايران در تحت حكومت مقدونيه قبل از اتمام وقايع اين ايام مناسب اينست كه شمهاى از اوضاع ايران در تحت سلطنت اسكندر و جانشينان او بيان نمائيم ، اگر حالات ايرانيان را بطوريكه هرودوت ذكر كرده است با حالات مقدونيها مقايسه نمائيم در وضع و ترتيب زندگانى و تعيشات هردو مشابهتى محسوس به نظر ميرسد ، چه اين هردو ملت مايل به شكار و اسبان و سگان شكارى را دوست ميداشتند و مانند يكديگر بعيش و عشرت معتاد بودند و مخصوصا در ميان نجباى اين دو قوم عشق بجنگ و تحصيل غنيمت و غارت به حد كمال بود ، عقايد عالى مذهب ايرانى مانند راستگوئى و ساير مزاياى اخلاقىپسند يونانيان بود و به همين ملاحظه اسكندر ايشان را قومى سزاوار احترام و شايستهء تزويج و ازدواج دانست و در اين باب بسبب تزويج ركسانه و تخصيص دادن او را بمادرى فرزند وارث خود سرمشقى بيونانيان داد . استاتيرا دختر داريوش را تزويج نمود و اين هردو بانو مشرقى را زوجهء قانونى خود قرار داد ، سلكوس هم كه مدتها سلطنت ايران در خاندان او برقرار بود اپاما دختر سپيتامن را بنكاح خود درآورده و سلاطين آن خاندان از نسل همين زن بودهاند و اين اختلاط و امتزاج نژاد بالضروره باعث تأثيراتى قوى در وضع خانوادهء سلكوس گرديده كه مناسبتر آنست كه آن را يونانى ايرانى بخوانيم نه يونانى خالص و بنابراين هيچ جاى تعجب نيست از اينكه ولاة و استانداران پارس و ماد ايرانى باشند و همچنين لشكريانى كه محل وثوق آنها بوده از ايرانى بسيج شده باشند ، اگرچه از جزئيات امور چيزى در دست نيست . ولى در اين مسئله هم كمتر شك داريم كه اسكندر كبير تا اندازهاى مصالح خود را در اين ميدانست كه كليهء نجباء و خواص ايران را از طرز اوضاع خودشان شاكر و راضى نگهدارد و به همين جهة بود كه امتزاج و ازدواج را در ميان آنها شايع نمود و اگر غير اين بود بايستى اخبار و روايات زيادى از سركشيها و طغيانهاى آنها در دست داشته باشيم و حال آنكه بر خلاف خيلى كم از اين مقوله شنيده مىشود . فتوحات يونان در اوضاع رعايا و طبقات پست ايرانيان چندان تأثيرى ننمود .