سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

388

تاريخ ايران ( فارسى )

سلوكس دوباره بابل را تصرف مىكند 312 قبل از ميلاد از جرئت و جلادتى كه سلوكس در آنجا از خود نشان داد معلوم مىشود كه اثرات شكستى كه خورده بود در وجود او خيلى مهم و زياد بوده است كه تنها با هزار سوار براى تصرف ولايتى كه از دست داده بود حركت نمود ، واقعا در سلوكس يك رشته قهرمانيهائى ديده مىشود كه ارباب بزرگ وى اسكندر را به ياد ما ميآورد ، در حالى كه قشون مختصر او از جنگ شانه خالى كرده و ميخواستند ويرا تنها گذاشته متفرق بشوند ، از انتشار يك خبر غيبى كه نويد سلطنت به او داده بود و نيز بوسيلهء نطقى كه مثل نطقهاى اسكندر مؤثر و آتشين بود آنها را نگاه داشته و با عده‌اى از سربازان مقدونى كه به او ملحق شده بودند از كرخه گذشته به بين النهرين رسيد و بعد باميد اينكه از طرف دوستانش مددى به او ميرسد بسوى بابل راند ، از قضا اين اميد كه خيالى بيش نبود مقرون بحقيقت گرديده نه‌تنها اهالى بابل بلكه صاحب‌منصبان مقدونى نيز او را با شوق و شعف پذيرفتند و با رفع تمام موانع مظفر و منصور در اول اكتبر 312 قبل از ميلاد مجددا ببابل داخل شد و تاريخ خاندان سلوكى هم بعقيدهء جمهور از اين روز شروع مىشود . چون سلوكس ميدانست كه طرفداران آنتيگون به او حمله‌ور خواهند شد بدون تأمل به تهيهء نيرو پرداخت و طولى نكشيد كه نيكانوز « 1 » والى ماد با هفده هزار مرد مسلح بجنگ وى روانه گرديد و سلوكس هم به تعجيل با قشونى كه پنج يك قشون دشمن بود باستقبال او شتافت ، در اين ميدان شكست سختى بدشمن داده و خود والى را كه به طرف ماد ميگريخت تعاقب نموده بالاخره بقتل رسانيد . حملهء دمتريوس ببابل 311 قبل از ميلاد پس از جنگ غزه آنتىگون كه ميدانست دشمن عمدهء او بطلميوس است مهياى تسخير مصر گرديد ، ولى براى تلافى اين شكستى كه به نيكانور وارد شده بود اول پسر خود دمتريوس را با نوزده هزار لشكر زبده روانه بابل نموده و به او تاكيد نمود كه پس از انجام كار آنجا بعجله خود را باردوى مصر برساند ، در بابل كسى با قشون وى مقاومت ننمود زيرا پاتروكل كه

--> ( 1 ) - Nicanor .