سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
373
تاريخ ايران ( فارسى )
تاريخى با شاديهاى ظفرمندانه و تزويج و ازدواج بين بزرگان مقدونى و ايران بانتها رسيد . مسافرت به بابل پس از چندى اسكندر كه هميشه از بيكارى ملول ميشد بكشتى نشسته از كارون سرازير شد و داخل خليج فارس گرديد ، سواحل پست را گرفته بمصب دجله رسيد . او اين رود بزرگ را سير كرده تا به اپيس كه بالاى بغداد كنونى است وارد شده و بعد از چندين ماه در تابستان 1324 اين مسافرت بانجام رسيد . در اپيس اظهار داشت كه قصد دارد بسيارى از كهنه سربازان معمرّ خود را با پاداشى كه درخور آنهاست مرخص كند و باوطانشان بفرستد و اين امر باعث خشم سپاهيان گرديد و حس رقابت آنان را به حركت آورد چه همچو فهميدند كه هزاران مشرقزمينى تعليم ديدهاند كه تا مناصب و مقاماتشان را اشغال كنند و خود اسكندر را نيز خيال كردند كه تغيير وضع داده خداوند تواناى جنك يك قوم آزاد مبدل بيك پادشاه مطلق العنان و مستبد شرقى گردد و هزاران ملازم و خدمتگزار دورش را گرفته باشند و لذا سربازان جنكآزموده خودشان را مورد خفت پنداشته همگى باهم متفق شدند و فرياد كردند كه پادشاه تمامى ما را مرخص كند و بطور استهزاء به او راهنمائى ميكردند كه جنك را خودش با پدرش آمن ادامه دهد . اين رفتار فتنهانگيز اسكندر را متغير ساخت و حكم كرد سردستههاى فتنه را فورا گرفته سياست كردند و خود نطقى در برابر سپاهيان نمود و با جوش و حرارتى به آنها خاطرنشان كرد كه چگونه كشور خود را از فقر و استيصال خلاصى بخشيده بثروت رسانيده است . پس بقصر خودش مراجعت نموده قراولان و پاسبانان خود را از ايرانيان قرار داد ، خدم و حشم را از آنها معين و مقامات و مناصب عالى را نيز به ايرانيان واگذار نمود و اين امر بر يونانيان خيلى ناگوار گرديده ناچار از در مسكنت و جزاعت درآمده با گريه و زارى پوزش خواستند ، بالاخره در يك جشن بزرگى اين قضيه اصلاح شد . پس اسكندر باراضى مرتفعهء ماد مسافرت نموده به كرّههاى اسبان مشهور به نيسائى كه در آنجا داشت رسيدگى كرده و از غفلتى كه دربارهء آنها شده بود ديد