سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
370
تاريخ ايران ( فارسى )
تاريخى تكيهاش به آن بود در موقع ضرورت خواربار برساند و ديگر شنيده بود كه فقط سميراميس « 1 » ( ملكهء داستانى آسور ) و كوروش تقريبا با تلف كردن تمام قشونشان از صحراى جدروسيا جان بدر بردند و از نظر جاهطلبى خواست چيزى بر افتخارات خود افزوده و كارى بيش از سميراميس و كوروش كرده باشد . او از آرابيوس « 2 » كه پورالى « 3 » حاليه است به طرف دريا متمايل گشته امر كرد چاههائى جهة تحصيل آب براى استعمال سفاين بكنند ، سپس بولايت اورىتيان طرف غرب تاخته و بعد از آن داخل جدروسيا شده تا چند منزل از سواحل دريا جدا نگرديد ولى بشدتى دچار تنگى خواربار شد كه لشكريان خواربارى را كه براى سفاين ذخيره كرده بودند خوردند و در اين منازل بود كه سوداگران فينيقى كه با اردو بودند مقدار زيادى مرّمكى و سنبل هندى بدست آوردند . قريب يكصد ميل از آرابيوس دور شده كوه راس مالان قشون را مجبور ساخت تا رودخانهء هينگول بداخلهء صحرا رانده و اين رشتهكوه ما بين آنها و دريا به كلى حائل گرديد ، در اينجاست كه حالت لشكر بمنتها درجهء سختى رسيد و بنابقول آريان « حرارت آفتاب و فقدان آب بسيارى از لشكريان را تلف نمود . . . زيرا باراضى شنزارى برميخوردند كه مانند گل سست و نرم بوده و چنان كه شخصى در لجن يا در ماسه و برف فروميرود در آنها فروميرفتند و به همين مثابه از حرارت هوا و عطش هم در شكنجه بودند » . نگارنده در اكتبر 1893 سفرى از چابهار تا سواحل مكران به جه و پاهرا در صحرا نموده هيچ سفرى بر من به اين اندازه سخت نگذشت و از آن صدق قول آريان بر من ظاهر گرديد . براستى وضع مكران بقدرى سخت است كه بقول استرابو اگر قشون بواسطهء خرما و كلم خرما از اين مهلكه جان بدر نميبردند يك تن باقى نمىماند كه خبر سايرين را بما برساند . اسكندر در نزديكى پاسنى مجددا بكنار دريا رسيد و بواسطهء كندن چاهها در ساحل آب خوردن بدست آورد و به گوادر آمد ، از اين بندر راهيست طبيعى كه از
--> ( 1 ) - Semiramis . ( 2 ) - Arabius . ( 3 ) - Purali .