سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
360
تاريخ ايران ( فارسى )
كار از قتل و غارت و خرابى آن درهء حاصلخيز چيزى فروگذار نكرد . او از آنجا به زارياسپ « 1 » رفت و چلهء زمستان 28 - 329 را با لشكريان خود در آنجا گذرانيد و سپاه عظيمى از يونان در اينجا بمدد او رسيد كه در اين حيصوبيص رسيدن سپاه مزبور خيلى بموقع و غنيمت بوده است . تسخير كوه سغديها لشكر مقدونيه پس از ايام راحت دوباره از سيحون گذشت . اسكندر خودش به طرف مركند روانه شد . چهار ستون از لشكريان براى تسخير آنجا مأمور شده و اين كار را آنها بدون اشكال بانجام رسانيدند ، وقتى كه اين عمليات در جريان بود سپيتامن از مخالفين شديد اسكندر حملهور شده و تاز ارياسپ پيش آمد ولى كراتروس ويرا تعقيب نموده و فرارش داد . ليكن در حملهء دوم شكست خورده و سكاها در آخر سر او را بعنوان هديهء صلح براى اسكندر فرستادند ، پس باختر و سغديان هردو مطيع شدند . اين جنك تأثيرى مخصوص در تسخير كوه سغديان بخشيد ، چه پادگان آنجا مقدونيها را مورد طعن و سرزنش قرار داده و بلاف و گزاف ميگفتند كه فقط مردمان بالدار مىتوانند اين قلعه را بگيرند . اينجا اسكندر براى كسانى كه اول از آن كوه بالا بروند پاداش بزرگ قرار داد و دستهاى از قشون اين كار را كه محال به نظر ميآمد از عهدهء آن برآمده و با طناب و قلاب بالا رفتند ، وقتى كه آنها بقلهء كوه رسيدند و از بالا به طرف دژ نگاه كردند فورا پادگان آن تسليم شده سر باطاعت درآوردند ، در ميان اسرائى كه در آنجا يافتند يكى ركساناى قشنگ دختر رئيس باختريها بود كه اسكندر او را بعد تزويج نمود ، زمستان
--> ( 1 ) - سر ، ت . هيلديك ( * ) ( رجوع شود به « دربندهاى هند » صفحهء 90 ) محل مزبور را با قندراب يكى دانسته ليكن چون آنجا كوهستان است مشكل بتوان قبول نمود كه اسكندر آن را اقامتگاه زمستانى قرار داده باشد بعلاوه ما ميدانيم كه سپيتامن با قسمتى از سواران سكائى به زارياسپ هجوم برده و اگر از قياس امروزى كار گرفته شود معنى ندارد كه آنها خودشان را در آن كوهستانها گرفتار كرده باشند . احتمال قوى ميرود كه زارياسپ صحراى باز و قريب برود سيحون بود و ممكن است آن محل را با بلخ تطبيق و يا يكى دانست « مؤلف » Sir T . Holdich ( * )