سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
358
تاريخ ايران ( فارسى )
گذشتن از هندوكش و الحاق باختر 328 قبل از ميلاد در شمال كابل نزديك بيك رشته جبال عمدهء آسيا كه اسكندر از آنجا عبور نموده به هيركانيا رفت نزديك قريهء چاريكار شهر ديگرى بنا نمود ، زيرا كه اين نقطه بواسطهء اتصال سه رشته راه كه از تنگههاى مختلف باختر ميگذشتند داراى اهميت زياد بود . اين شهر را اسكندريه كاكازوم « 1 » ناميده و يكعده مقدونيها را در آنجا نشانده پادگان قرار داد كه حالت آنها بسيار غمانگيز است زيرا كه اميدى براى آنها بديدار ميهن باقى نماند تا وقتى كه اسكندر درگذشت بيست هزار پياده و سه هزار سوارهنظام از آنان كه پادگان آسيا بودند شروع بمراجعت بميهن خود نمودند ولى آنها را بتصور اينكه جزو فراريان هستند بفرمان پرديكاس نائب السلطنه بيرحمانه بقتل رسانيدند . اسكندر ظاهرا از تنگهء پنجشير از كوه هندوكش گذشت ، تنگهء مزبور اگرچه طولانى ولى سهل العبورتر از تنگههاى ديگر است و ارتفاعش يازده هزار و ششصد پاست در صورتى كه ارتفاع تنگهء كوشان چهارده هزار و سيصد پا مىشود ، لشكريان مبتلا بسرما و تنگى آذوقه شدند ، مينويسند كه در كوهستان آنجا جز درخت سقز يا پستهء كوهى و نيز سيلفيوم ( يونجه ) يا اسافتيدا يكنوع گياه بدبو ديگر چيزى نميرويد ، مقدونيها بدون تصادمى به جائى فرود آمدند كه حاليه افغان تركستان خوانده مىشود و بلخ بزرگ كه بواسطهء قدمت و ارتباطش با زردشت طرف احترام ايرانيان بوده است با شهر اورنس شهرى مجهول الهويه بدست فاتح افتاد ، فتح بلخ مخصوصا قابل توجه است زيرا بعلاوه شهرتيكه آن بعدها حاصل نمود وام البلاد خوانده شده آخرين شهر بزرگى بود از مملكت ايران كه اينك بالتمام الحاق گرديد . دستگيرى بسوس پس از تسخير و فتح بلخ سواران باخترى بسوس ويرا تنها گذاشته و او فرارا به طرف سيحون راند ، با آنكه آن نواحى خراب و ويران بود اسكندر او را تعاقب نموده از جيحون گذشت و محلى را كه از رود گذشته محتمل است كه كيليف « 2 » باشد ، عبور او با كلكهائى بوده كه با پوست ساخته و با كاه انباشته
--> ( 1 ) - ( Caucasum ) اين رشتهكوه كه حاليه به هندوكش معروف است در آنوقت به كوههاى قفقاز هند معروف بوده است « مؤلف » . ( 2 ) - Kilif .