سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
329
تاريخ ايران ( فارسى )
در اينجا بسرداران ايران پيشنهاد نمود كه بايد عقب نشست ، شهر و دهات را آتش زد ( و آنچه خواربار در سر راه اسكندر است بايد معدوم كرد ) ولى ايرانيان كه آنوقت مست بادهء كبر و غرور بودند آن را رد نمودند و الحق در هيچ جنگى هم ايرانيان به قدر اينجا از خود غيرت و مردانگى بروز ندادند و اگر همينطور داراى انتظامات خوب هم بودند اسكندر نميتوانست بر آنها غلبه كند . قشون ايران در سمت راست رودخانه قرار گرفته بودند كه عبور از آن خيلى مشكل بوده است ، اگرچه پاياب بود ولى سوراخ و گوديهاى زياد داشت ، علاوه كنارههاى آن هم خيلى بلند و مرتفع بوده است ، تمام سوارهنظام را كه عدهء آن بالغ بر بيست هزار تن بود در ميدان جنگ حاضر نمودند و مزدوران يونانى را كه بالغ بر بيست هزار تن ميشدند بطور ذخيره نگاهداشتند . ايرانيان يقين داشتند كه فتح با آنها خواهد بود و بواسطهء غرور حاضر نشدند كه پيادهنظام را در ميدان جنگ حاضر كنند و شايد در باطن آنها را پست و حقير ميشمردند ، اما از طرف مقدونيها و آنها تمام قواى نظامى و اسلحهء جنگى كه داشتند به كار انداختند ، اولا پياده نظام سنگينى كه بود به دو قسمت تقسيم شد و با يك عده سوارهنظام تسالىها تحت فرمان پارمينو در جناح چپ قرار گرفتند و اما اسكندر سوارهنظام عالى و مهم خود را در جناح راست جمع نموده و بغرض تهديد خط آن را از خط قشون ايران خارج ساخت و از اينراه دشمن را واداشت كه او هم بر طول يسار مركزش افزوده و آن را بالا ببرد و همينجا فرمان داد كه حمله ببرند ولى مراقب بود كه اتصالش از مركز بريده نشود ، ابتدا پيشرفت با ايرانيان بود ، اينان زوبينهاى خود را به طرف چابكسواران پرتاب ميكردند كه پائين آنها از وسط رودخانه بعلىرغم عدهء زياد تقلا و كشمكش ميكردند ، ولى يك دفعه سوارهنظام سنگين اسلحه بمدد آنها برخاسته و نائرهء قتال بشدت مشتعل گرديد و بين ايرانيان با زوبينهائى كه داشتند و مقدونيها با نيزههاى بلند آنها زدوخورد غريبى درگرفت . در اين بين نيزهء اسكندر شكست ، فورا حربهء تازهء به او رسانيدند و در همين ميانه چشمش به ميترادات « 1 » ( مهرداد ) داماد داريوش افتاد ، صورتش را نشانه نمود و او را
--> ( 1 ) - Mithradatis .