سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

320

تاريخ ايران ( فارسى )

بودند كه عثمانيان هم‌كيش ايشان يونانيان ، ملت اسكندر ذو القرنين « 1 » را مغلوب ساختند آنها چنين تصور ميكردند كه اين مغلوبيت و شكست يك ضربت خيلى سخت بقدرت و حيثيت تمام ملل اروپا وارد ساخته است بنابراين سرگذشت مقتدرترين فرزند اروپا كمال اهميت را دارد و براى من شخصا اهميت آن بسيار است ، بواسطهء اينكه مدت چندين سال بيافتن طرقى كه آن مرد بزرگ در ايران طى نموده اشتغال داشته‌ام . لا محاله در يك قسمت از آن طرق من اولين اروپائى بوده‌ام كه ردپاى آن دلاور نامى را تعقيب و دنبال كرده منازلى را كه او طى نموده است پيدا كرده‌ام . افسانه‌هاى اسكندر در اينجا لازم است اشاره كنم باينكه دربارهء دلاور مقدونى افسانه‌هاى بسيار گفته شده است . در اين باب بقدرى مبالغه كرده‌اند كه شخصى كه از مشرق‌زمين بنام اسكندر شناخته مىشود تقريبا به كلى افسانه ايست . بايد دانست كه بسيارى از افسانه‌هاى راجع به اسكندر از طرف يونانيها اشاعه شده و مبدأ آن را ميتوان بمائه دوم ميلادى رسانيد . بنابر اين روايات اسكندر پسر يكى از پادشاهان مصر بوده است . اما از نظر ايرانى چون ملاحظه كنيم مهمترين كتابى كه از اسكندر گفتگو مىكند منظومهء معروف فردوسى است ، آن شاعر بزرگ در شاهنامه اسكندر را از خانوادهء سلطنتى ايران بيان و قلمداد مىكند كه دارا يعنى داريوش دخترى از فيلقوس روم ( يعنى فيليپ يونانى ) را تزويج كرده بعد او را مطلقه ساخت از وى اسكندر بوجود آمد داريوش كدمان پسر دوم دارا و از زوجهء دوم بوده ، بنابراين پادشاه مقدونى برادر صلبى پادشاه ايران مىشود . جنگهائيكه او در آسيا كرده است براى اين بوده كه تاج و تخت موروثى خود را از اقرباى خويش بستاند . در اينجا من اين مطلب را ميخواهم اضافه كنم كه غالب ايرانيان اين افسانهء تاريخى را با جوش و حرارتى قبول نموده و از آن اظهار شعف و خوشوقتى مينمايند در صورتى كه هيچ

--> ( 1 ) - « صاحب دو شاخ » لقب مزبور اشاره است باينكه او را پسر آم‌من ( ژوپيتر ) خيال كرده‌اند چه آم‌من بطوريكه در نقوش و تصاوير نموده شده است شاخى مانند شاخ قوچ در هريك از صد غين او وجود دارد ( مؤلف ) .