سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

321

تاريخ ايران ( فارسى )

منطقى براى آن نيست ، ولى اين افسانه‌هاى خيالى بايد اسباب مسرت و خوشوقتى اروپائيها و آسيائيها هردو باشد زيرا كه آن در ادبيات مذهبى و غيرمذهبى هردو مورد اتفاق واقع شده و از جمله در قرآن هم به آن اشاره شده است . دورهء جوانى و جلوس اسكندر اين مسئله محل اتفاق است كه مواهب درخشانى را كه طبيعت به اسكندر عطا نموده بود حتى در اوان طفوليت از وى ظاهر و هويدا بوده است ، از جمله در غياب فيليپ پدرش از ايلچيهاى ايران پذيرائى كه به عمل آورد پلوتارك « 1 » حكايت آن را نقل كرده مينويسد كه در اين مجلس اسكندر بدرجهء از خود ابراز لياقت داد كه اسباب تعجب ايرانيان شده و ديدند كه فيليپ با آنهمه شهرت خود در برابر خيالات بلند و دورانديش اسكندر ابدا قابل ذكر نيست . حكايت معروف ديگرى كه ذكر ميكنند اينست كه وقتى كه بوسيفالس « 2 » را براى فروش آوردند فيليپ به بهانهء اينكه شرور و غيرقابل سوارى است از خريدن آن ابا نمود و در اينموقع اسكندر حاضر بود اظهار داشت كه آن اسب غير از اينكه از سايهء خودش ميرمد عيب ديگرى ندارد ، اين بگفت و آن حيوان را رو بآفتاب نگهداشت و سبك‌سارانه جستن كرده بر پشت آن حيوان قرار گرفت و به كلى آن را رام و مطيع خود نمود ، اينجا فيليپ از كثرت خوشحالى فرياد كرد هان فرزند دلبندم اسكندر تو سلطنتى را كه درخور مقام و استعداد تو باشد انتظار داشته باش چه مقدونيه براى تو بسى كوچك و ابدا گنجايش تو را نخواهد داشت . اينها يك سلسله حكاياتيست كه راجع به اسكندر گفته شد و اينك از نظر حقيقت و واقعه‌نگارى در اطراف وى سخن ميرانيم و ميگوئيم كه يكى از خوشبختىهاى بزرگ اين مرد اين بوده است كه زير دست معلمى مثل ارسطو تعليم و تربيت يافته است و او در تعليم علم و ادب حرارت و جوشى كه در اسكندر پديد آورد خستگىناپذير حتى در تمام دورهء حياتش فتورى در آن روى نداد ، بعلاوه او در قسمت مهم زندگانى خود از محيط نامطلوب دربار دور بوده و تمام اوقاتش بمطالعه و شكار و تفريح مستغرق و پيوسته سرگرم ورزش بدنى و روحى بوده است .

--> ( 1 ) - Plutarck . ( 2 ) - Bucephalus .