سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

318

تاريخ ايران ( فارسى )

را دارد . اسكندر پسر يگانهء اين زن بود و در كار آن پسر اهتمام فوق العاده ميكرد . تدريجا فيليپ از زوجهء خود بيزار شد . چون از يونان مراجعت كرد يكى از زنان هم وطن خود را تزويج نمود . در جشن سرور و عروسى عم عروس كه آتالوس نام داشت اسكندر را توهين و در پاكزادى او تشكيك نمود . شاهزادهء جوان پيالهء خود را به صورت آتالوس زد ، فيليپ در حال مستى بر وى پسر شمشير كشيد و او پدر را استهزا كرده با مادر خود از دربار دور شد و اين مشاجره مرتفع گرديد . اما چون اسكندر خواست دختر ساتراپ كاريه را بزنى بگيرد باز مناقشه بميان آمد ، فيليپ نهايت غضبناك شده اين مواصلت را بهم زد و چهار نفر از رفقاى اسكندر را كه گمان ميكرد بر ضد او كار ميكنند تبعيد نمود . دو نفر از آنها هارپالوس « 1 » و بطلميوس بودند ، بطلميوس بعدها در تاريخ اهميت تام يافته و بسلطنت رسيده است . قتل فيليپ 336 قبل از ميلاد اوضاع سياسى باعلى درجهء خوبى بوده فيليپ بتهيهء جنگ بزرك ميپرداخت كه در سال 336 قبل از ميلاد بدست يكنفر پوزانياس « 2 » نام بقتل رسيد . علت آن اين بود كه آتالوس نامبرده او را توهين كرده و فيليپ از جبران هتك شرف او امتناع ورزيده بود ، در مقدونيه قتل نفس شايع بود و هرچند اسكندر متهم بپدركشى گرديد ولى گمان نميرود كه دست تحريك در اين كار داشته باشد . از طرف ديگر ممكن است المپياس بواسطهء بيوفائى شوهر كينه در دل گرفته و تصور كرده باشد كه اگر ضربتى وارد نياورد شايد وليعهدى پسرش مورد مخاطره شود . خلاصه فيليپ كه نقشهء تسخير آسيا را كشيده حربهء فتح و فيروزى را تيز ساخته بود در جوانى درگذشت و اگر زنده مانده بود محتمل است كه در تاريخ هم او بعنوان فاتح آسيا مذكور ميشد . اما اگرچه بخت با او همراهى نكرد و از معاصرين وى هم چيزى تراوش نكرده ، ليكن همين امر كه او اول كسى است كه يك دولت اروپائى بمعنى جديد

--> ( 1 ) - Harpalus . ( 2 ) - Pausanias .