سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
295
تاريخ ايران ( فارسى )
چنين عنوان كرد كه منظور نظرش درهم شكستن قشون آبروكوماس « 1 » والى سوريه مىباشد و چنين تصور ميرفت كه ساتراپ نامبرده از عبور نهر فرات ممانعت نمايد ، پس بسرعت از دربندهاى سوريه كه بمنزلهء ترموپيل آسيا بود عبور كرده همواره با سفاين ارتباط خود را محفوظ داشت و مهيا بود كه هروقت قوهء دفاعيهء ظاهر شود پشتسر او لشكر پياده كند . اما آبروكوماس قصد ممانعت برادر شاهنشاه را نكرد و او از خاك حاصلخيز سوريه عبور نموده به تاپساكوس كه كنار نهر فرات است رسيد . آنجا او مطلع گرديد كه ابروكوماس آنچه كشتى بوده آتش زده و عقب رفته است . در تاپساكوس يونانيان بالاخره ملتفت شدند كه با شاهنشاه طرفيت پيدا كردهاند بدون اينكه اميد عقبنشينى هم از ميدان جنگ داشته باشند و باز اينجا هم اختلافات سخت در پيش آمد و سپاهيان از سركردهء خود كه ايشانرا اغفال كرده رنجيدهخاطر گرديدند . ليكن مجددا آنها را تطميع كرده اضافه مواجب دادند و راضى كردند . آنها فقط بعشق پول مهياى تحمل مخاطرات شدند ، كوروش هم به جهت حصول مقصود همه نوع خسارتى را متحمل گرديد . اتفاقا در آن موقع آب فرات بسيار كم و نازل بود ، بطوريكه مهاجمين توانستند از آب عبور كنند و بسرعت پيش روند ، آنها روزى بيست ميل راه پيمودند و در هيچجا از دشمن آثارى نديده و نشنيدند . از قراريكه گزنفون نقل كرده مقصود از اين عجله و شتاب اين بود كه بشاهنشاه مجال داده نشود كه تمام قواى خود را فراهم كند . جنگ كوناكسا 401 قبل از ميلاد چون بولايت حاصلخيز بابل رسيدند بعضى سواران سبك اسلحه ديدند ، اما چون حركتشان را به طرف جنوب ادامه دادند اثرى از قشون ايران ظاهر نشد . پس از آنكه سه روز بطور صف جنگى پيش رفتند به ظاهر مخبرين كوروش خبر صحيحى به او نرسانيدند و بنابراين كوروش معتقد شد كه اردشير بابل را ترك گفته و باراضى مرتفعهء ايران رفته است . اما اين اشتباه بود چه روز چهارم ناگهان سوارى دررسيد و خبر داد كه لشكر بزرگ شاهنشاه
--> ( 1 ) - Abrocomas