سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
296
تاريخ ايران ( فارسى )
در ظرف چند ساعت ظاهر خواهد شد . بنابراين اطلاع كوروش مجال پيدا كرد كه صفوف جنگ را ترتيب دهد . سپاهيان يونانى را تحت فرمان كلئاركوس در طرف راست يعنى بجانب فرات جا داد و خود بر طبق عادت تغييرناپذير پارسيان در ميانه جا گرفته و ششصد نفر سوار سنگين اسلحه را حافظ خود قرار داد و جزء عمدهء سواران را در چپ و در تحت فرمان آريائوس وادار نمود . لشكر جرار اردشير كه ظاهرا قريب يك كرور بود بر كوروش احاطه داشت ، ليكن او دانست كه هرگاه قلب دشمن را كه شاهنشاه در آنجا دارد بشكند مقصود حاصل مىشود بنابراين به كلئاركوس امر داد كه يونانيها را متوجه قلب دشمن نمايد . كلئاركوس بوظيفهء خود عمل ننمود و مجملا جواب داد كه مراقب خواهم بود كه آنچه بايد بشود انجام پذيرد ، اما از ترس اينكه هردو جناحش خالى شود از نزديكى فرات دور نرفت . شروع بجنگ به اين طريق شد كه يونانيها به طرف عرادههاى مسلح كه در مقابل آنها بود و از آن انتظارات زياد داشتند حمله بردند . نتيجهء آن فوقالعاده بود ، چه رانندهها و تمام صف رو برگردانيده فرار كردند و يونانيها دو سه ميل آنها را تعاقب نمودند . كوروش شكست چپ لشكر ايران را ملاحظه كرد اما دانست كه تا قلب شكسته نشده نتيجه قطعى نخواهد بود و چون سردار قابلى بود تهور و شتاب به خود راه نداده صبر كرد تا قلب لشكر ايران آهنگ پشتسر يونانيها نمودند . آنگاه حركت ششصد تن سواران شجاع خود را بجانب شش هزار تن كادوسيان شاهنشاه متوجه نموده سركردهء قوهء طرف مقابل را بدست خود هلاك كرد و معركه گرم شده و راه كوروش به محلى كه اردشير در آنجا داشت باز گرديد . كوروش در جوش جنگ و شدت غضب و عداوت فرياد كرد دشمن را ميبينم ، پس نيزه گرفته بسينهء برادر كوبيد ، چنان كه جوشن او را سوراخ كرده ويرا از اسب غلطانيد و صاحباختيارى آسيا بايد در پيش نظرش مجسم شده باشد . ليكن ناگهان زوبينى نزديك چشم او فرورفت و در آن هنگامه به هلاكت رسيد . اردشير زخم خفيفى برداشته بود ، چون خبر قتل برادر را شنيد به طرف قشون آسيائى حمله برد و آنها چون دانستند كه