سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
235
تاريخ ايران ( فارسى )
عمارتى در آنجا ديده نميشود بايد بقاعده ناتمام مانده باشد . از اين محل كه بگذريم بيك قطعهسنگ آهكى ميرسيم كه بر روى آن صورت آدم بالدارى منقوش است و آن تصوير كوروش كبير يا فراوشى يعنى فرشته اوست و جهانگردان سابق بر روى آن سنگ اين عبارت را « منم كوروش پادشاه هخامنشى » ديده و نقل كردهاند ليكن حالا محو شده و در حقيقت تشخيص كليهء اين تصوير مشكل است . اندازهء تصوير اين قهرمان دلاور يعنى كوروش فىالجمله از قد طبيعى بزرگتر و صورتش نيمرخ نموده شده و نظر ببالها و حاشيهء جامهاى كه براى او نمودهاند هيئت آشورى دارد ، ليكن تاج مثلثى كه بر سر دارد ظاهرا مصرى است ، اما چهرهء او معلوم است كه آريانى است و بنابراين ميتوان باور كرد كه اين نقش باولين شاهنشاه آريانى تعلق داشته و در عرض قرون زياد قيافهء آن دلاور براى ما محفوظ مانده است . بالاخره بمهمترين آثار پاسارگاد ميرسيم و آن مقبرهء كوروش كبير است و من وصف اين بنا را در جاى ديگر به اين عبارت نمودهام « اين مقبره كه موضوع مباحثات بسيار شده و يقينا معمار او يونانى بوده بدوا ستونهائى بر آن احاطه داشته كه مسيو ديولافوا طرحى از آن را نموده و درواقع پايههاى چند ستون هنوز نمودار است . سالهاى متمادى اين ساختمان بنام مشهد مادر سليمان ناميده ميشد و اصل مقبره بالاى هفت « 1 » طبقه از سنگهاى آهكى سفيدرنگ واقع است و هرطبقه مركب از قطعات بزرگ مىباشد و طبقات تحتانى بلند و صعود بر آنها مشكل و ليكن طبقات فوقانى كوتاه و سهل است . ديوارها و سقف مقبره هم از سنگهاى بزرگ و خوشتركيب ساخته شده و با آنكه بدويان بندهاى آهنين اتصالى سنگها را كندهاند هنوز بر سرپا مىباشد . مدخل آن سوراخ تنگى است كه براى داخل شدن در آنجا مجبور شديم چهار دست و پا برويم و آرين مورخ وصف خوبى از مدخل مزبور نموده است . درون آن بواسطهء دود سياه شده ، طول آن ده پا و پنج انگشت و عرضش هفت پا و شش انگشت و ارتفاعش شش پا و ده انگشت است . درون اين اطاق به كلى خالى و جز بعضى الواح و يك كتيبهء
--> ( 1 ) - رجوع شود بتصوير شمارهء 19 مقبرهء كوروش كه در فصل سيزدهم صفحه 201 درج شده است « مؤلف » .