سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

226

تاريخ ايران ( فارسى )

پادشاه و دربار او در هيچ كشورى زندگانى ملى مانند ايران در اطراف پادشاه مركزيت ندارد و بنابراين وصف احوال و زندگانى پادشاه ايران بهتر از هرچيز معلوم ميدارد كه اوضاع ايران بعد از استقرار دولت شاهنشاهى چگونه بوده است . شكى نيست همانطور كه مادىها آداب و رسوم خود را از آشورىها و آنها هم از دولتهاى اقدام اقتباس كرده‌اند پارسيها هم در آداب و رسوم وارث اقوام و دوره‌هاى ماقبل خود بوده‌اند و حتى امروز نيز ديده مىشود كه پادشاه ايران آداب ازمنهء قديمه را متابعت و القاب و اوصاف محتشمانهء آن ادوار را اختيار مينمايد چنان كه در فصل « 81 » آن القاب ديده مىشود كه عنوان فصل قرار گرفته است . سلطان صاحب اختيار مطلق بوده ، احكام و قوانين و امتيازات از شخص او ناشى ميشده و نسبت خبط و خطا به او ناروا و سعادت و شقاوت تمام اهل كشور تابع اخلاق و طبيعت و لياقت و كفايت او بوده است ، ليكن قدرت او تا يك اندازه محدود نيز ميشده يعنى از او توقع داشتند كه عادات كشور را رعايت و با بزرگان و اعيان مشاوره كند و احكام خود را نيز نميتوانسته نسخ نمايد . لباس ارغوانى شاهنشاه پارس همان جامهء بلند باوقار مردم ماد بود و بر سر تاجى داشت بلند و مشعشع و اين تاج منحصر به شاهنشاه و در حجارىهاى تخت‌جمشيد منقوش است . گوشوار و بازوبند و زنجير و كمربند نيز داشته و اين جمله از زر ساخته شده و در نقوش حجارى ديده مىشود كه شاهنشاه با ريش بلند و گيسوى بافته بر تخت پرزينتى قرار گرفته و عصائى در دست دارد كه يك سر آن باريك و سر ديگرش منتهى به گوى زر مىشود و پشت سر خادمى ايستاده و البته بادبزنى در دست دارد . مقدم درباريان رئيس پاسبانان است كه طبيعتا مقامش از اهم مقامات بوده است ، سالاران عمدهء دربارى عبارت از خوانسالار و رئيس در خانه و رئيس خواجگان حرم بودند و ساير معتمدان و اجزاى دربار پادشاه عبارت بودند از چشم و گوش سلطنت يعنى خفيه‌نويسان سلطنتى و پيشخدمتان و ساقيان و ميرشكاران و قاصدان و عملهء طرب و طباخان . از