سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

207

تاريخ ايران ( فارسى )

مقبوليت داشته باشد ماليات « 1 » ها را تخفيف داده و مردم را از خدمت در جزء لشكريان معاف مينمود و حتى الامكان از ظاهر شدن ميان مردم احتراز ميكرد ، او فرمان داده بود كه اهل حرمخانه‌اش با مردم بيرون رابطه نداشته باشند بلكه با يكديگر نيز مراوده نكنند ، ليكن هركس از اوضاع مشرق اطلاع داشته باشد ميداند كه اين ترتيب غيرممكن است و نتيجه فقط اين شد كه براى اعيان و امراى كشور شبهه و سوءظن قوت گرفت كه پادشاه جديد نبايد از اولاد كوروش بوده و بايد غاصب باشد . چنان كه سابقا مذكور داشته‌ايم در خانوادهء هخامنشى شعبهء ديگرى از شاهزادگان بودند و رأس ايشان داريوش پسر هيستاسب محسوب ميشد . رؤساى ششگانهء معتبر فارس نيز كه حق حضور در خدمت پادشاه را داشته‌اند با او متفق شدند كه بوسيلهء اين حق و امتياز آن مجوس را از تخت سلطنت بردارند . قتل گوماتا سال 521 قبل از ميلاد پس براى انجام اين مقصود آنها بدون خدمه و تبعه بدر قلعهء حكومتى رفته وارد شدند فورا گوماتا و خدام او را بقتل رسانيدند و بعد از انجام امر بعجله بپايتخت رفته سر بريدهء كاذب را به مردم نموده و قتل‌عام مجوسيان را كه در عمل غاصبانهء گوماتا مساعدت و تقويت نموده بودند فراهم كردند و شايد كه مقصود مجوسيان اين بود كه مجددا سلطه و استيلا پيدا كنند ، در هرحال داريوش در كينه‌جوئى و تلافى اصرار نكرد و چون شب دررسيد قتل‌عام را موقوف نمود . راجع به عمل گوماتاى غاصب حكايت كرده‌اند كه اين شخص گوش بريده بود و چون براى بزرگان فارس دربارهء او سوءظن حاصل شد يكى از زوجات او را كه از اعيان‌زادگان بود دستور دادند كه از حال گوش شوهر خود تحقيق نموده بايشان اطلاع دهد . آنزن با همهء مخاطرات اين كار را انجام داد ، بزرگان مملكت دانستند كه پادشاه جديد گوش‌بريده است و بنابراين خدعه نموده است . نيز حكايت كرده‌اند كه اشخاصيكه

--> ( 1 ) - و راجع ببرچيدن اساس خاندانهاى بزرگ رجوع شود به « The passing of the empires » صفحهء 661 حاشيه 3 .