سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

198

تاريخ ايران ( فارسى )

حالا ميدانيم كه شهر بابل از اصل محصور نشده اما قلعه و حصار ظاهرا تا چند ماهى از خود مقاومت نشان داده و بالاخره با حضور كوروش مورد حمله و هجوم واقع شده فتح گرديد و ممكن است از همين‌جا افسانه‌هاى فوق ناشى شده باشد . سالهاى اخير كوروش ليديه و بابل سقوط يافته و از دول دنياى قديم فقط مصر مستقل باقيماند و باقى تماما تحت قدرت كوروش واقع شده بودند . در اينجا ما ميتوانيم بگوئيم كه كوروش در اين ميانه كه بانتظام ممالك مفتوحهء جديد خود كه از جمله شهرهاى فينيقيه با جهازات دريائى ذيقيمتى آن اشتغال داشت كاملا بمسئلهء مصر توجه داشته و مسلما در ضمن تنظيم ممالك كه ظاهرا هشت سال طول كشيده او جدا مشغول تهيهء انجام آن مقصود بوده است . اعادهء يهود به وطن فتوت فوق العاده‌اى كه كوروش نسبت به يهود ظاهر ساخته ممكن است بواسطهء خدماتى باشد كه آن جماعت در ضمن جنگ بابل به او نموده بودند يا بواسطهء اينكه بين مذهب يهود با عقائد مذهب پارسيان مشابهت كلى مشاهده كرده بود و همچنين عقيدهء بعضى اينست كه به اين وسيله كوروش ميخواسته است در نزديكى سرحدات مصر جماعتى از طرفداران باوفا داشته باشد و درواقع به نظر ميآيد كوروش منظور و داعى مخصوصى در مساعدت با يهود داشته است زيرا كه نه‌تنها به آن جماعت اجازهء تجديد بناى اورشليم و معبد را داد بلكه ظروف طلا و نقرهء معبد را هم بايشان رد نمود و در حكم محكمى كه به يهود عطا كرده و در كتاب عزرا منقول است همه قسم معاونت و مساعدت نيز مبذول داشت و حق اينست كه تدبير او صائب بوده ، زيرا جماعت قليلى از يهود كه شوق مراجعت باورشليم ايشانرا به ترك علائق و امور خودشان در بابل وادار كرد در آن ولايت جماعت ضعيفى بوده و ما بين طوائف عديدهء بدخواه گرفتار بودند و بدون معاونت فرماندار ايرانى نميتوانستند موقع خود را حفظ كنند ، بنابراين گذشته از حسّ حق‌شناسى منافع و مصالح شخصى ايشان اقتضا ميكرد كه نسبت بايرانيها هواخواه و وفادار باشند .