سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
120
تاريخ ايران ( فارسى )
ملت ايلام نيز از اينجهت خوشوقت گرديد . جنگ دوم با ايلام سال 651 قبل از ميلاد جنگ شروع شد و لشكريان فريقين در تمام سال 651 پيش از ميلاد مراقب يكديگر بودند و در اين نوبت نيز آشور از اختلاف خانوادهء سلطنتى ايلام استفاده كرده باينمعنى كه تامماريتو برادر خومبان ايگاش بر ضد او اسبابچينى كرده او را بقتل رسانيد و تخت و تاج را تصاحب نمود ليكن براى اينكه معلوم كند كه شيوهء دولت تغيير نكرده است فورا لشكر ديگرى نيز بميدان جنگ بر لشكريان قديم اضافه نمود ، اما سلطنتش دوام نكرد و يكى از تبعهء مهم ايلام انيد بغاش « 1 » نام داشت بواسطهء اوضاع آشفته كشور قوت قلب يافته نسبت به او عصيان ورزيد و پيشرفت حاصل نمود بطوريكه تام ماريتو مجبور شده به باتلاقهاى كنار خليج فارس فرار كند و در آنجا تجهيز كشتى نمود ليكن طوفان كشتى را بساحل برد و تام ماريتو گرفتار شده او را به نينوا فرستادند و آشور بانيپال با او مهربانى كرد و البته جهت اين بوده كه براى بعدها ميخواسته است او را آلت مقاصد خود قرار دهد . درهرحال ياغى نامبرده لشكر ايلاميرا از ميدان جنگ خارج كرد و متحد ايلام يعنى بابل را تنها گذاشت . تسخير بابل 648 . ق . م بنابر آنچه مذكور شد آشور بانيپال در مقابلى با بابل آزاد گرديد و بعد از محاصرهء طولانى آن را مسخر كرد و همان رفتارى را كه سناخريب در چهل سال قبل با آن شهر كرده بود تجديد نمود و هزارها از سكنهء آن را در پيش گاوهاى بزرگ بالدار بقتل رسانيد . جنگ بابل با ايلام در اينموقع پادشاه آشور به حكم عقل مصمم شد كه از اختلافات ايلام استفاده نموده استقلال آن دولت بىآرام را خاتمه بدهد و براى اين مقصود چنان كه طبيعى بود تامماريتو را به كار برد . مخصوصا قبل از آنكه بابل مسخر بشود پادشاه آشور از ايلام تقاضا نمود كلدانيها را كه در طغيان شركت كرده بودند تسليم نمايد اما جواب صريحى داده نشده بود بواسطه اينكه مصلحت ايلام در تقويت بابل بود و چون
--> ( 1 ) - اين اسم از روى قرائن و امارات موجوده از اسامى آريانى است ، رجوع شود به كتاب هال كه ذكر آن در سابق رفته صفحه 201 .