سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
121
تاريخ ايران ( فارسى )
آنشهر معظم مسخر گشت كه لازم بود براى ايلام از آن جلوگيرى كند آشور بانيپال سفراى ايلامى را مرخص كرده براى پادشاه ايلام پيغام داد كه اگر آن اشخاص را تسليم نكنى ميآيم و شهرهاى تو را خراب ميكنم و مردم شوش و مادكتو و خايدالو را باسيرى ميبرم و ترا از تخت به زمين مياندازم و ديگريرا بجاى تو ميگذارم و همچنانكه سابقا توممان را از ميان برداشتم ترا هم نابود ميكنم . در اين ميانه بزرگان ايلام اند بغاش را بقتل رسانيدند و خومبان كالداش را بجاى او گذاشتند و بنابرين موقع مناسبى براى آشور بانيپال پيدا شد ، طرفدارى تام ماريتو را بهانه كرد و آشوريان ويرا كمك نموده تا اينكه او دوباره داخل شوش گرديد و دوباره بر تخت نشست ولى همين كه اين امر انجام گرفت او سفاهت كرده در صدد قتل معاونين خود برآمد ، آنها از اين سوءنيت آگاه شدند و دوباره او را گرفته بزندان انداختند ليكن آشوريان براى اقامت در ايلام عدهء خود را كافى نديدند تمام كشور را بغارت داده به نينوا مراجعت نمودند . تسخير و غارت شوش 645 قبل از ميلاد آشور بانيپال از نتيجهء مختصر و ناقص اين جنگ راضى نشده تامماريتو خائن را بمطالبهء تسليم كلدانيها و « نهنه » ربة النوع فرستاد اما خومبان كالداش ميدانست كه تسليم آنها مورث هلاكت خود اوست بنابرين مقاومت را اولى دانست الا اينكه در اين موقع قوهء آشوريان زياد بود و بعد از آنكه چهارده شهر را سوزانيدند شوش را هم به تصرف خود درآوردند . سابق برين لشكريان آشورى دو نوبت بعنوان مساعدت و كومك بشوش رفته بودند ليكن در اين دفعه ميتوانستند حقد و كينهء خود را ظاهر سازند و حرص غارتگرى خويش را بدرجهء كمال بموقع آرند چنان كه غنائم فراوان بردند ، چه گذشته از خزاينى كه سابقا از سومر و اكد بانجا وارد شده بود طلا و نقره ( سيم و زر ) معابد بابل كه ايلاميها در ازاى معاونت بانشهر گرفته بودند نيز بچنگ ايشان افتاد - اماكن متبركه را بىاحترامى كردند . خزاين آنها را چاپيدند ، ارباب انواع را با سى و دو مجسمهء سلاطين ايلامى كه از زر و سيم و برنج و مرمر