سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
119
تاريخ ايران ( فارسى )
به نينوا مراجعت نمودند . آئين فيروزى آشور شادى كه آشور بانيپال بسبب اين فيروزى اظهار كرده دليل بر ترس و وحشتى است كه از ايلام داشته است . رؤساى اسرا را زنده پوست كنده و بدن آنها را قطعهقطعه نموده بنقاط مختلفهء كشور پراكنده كردند . سر توممان را بعد از آنكه در موقع جشن و ضيافت بدرخت آويختند بدروازهء نينوا نصب نمودند و اگرچه ايلام هيچوقت آشور را در ميدان جنگ مغلوب نساخته بود ليكن با اسرهدون همسرى كرده در بابل مكرر تاختوتاز نموده و منتها دولتى بود كه تا آنزمان آزاد مانده آشور را تهديد ميكرد و بنابرين معلوم است كه آشور بانيپال بايد از مقهور ساختن دشمن ديرينه و خراجگذارى او بسيار شاد باشد و حسن تدبيريكه بخرج داده شاهزادگان تبعيد شدهء ايلامى را تشويق نمود كه از نينوا يعنى محل تبعيد خود اسباب توليد اختلافات داخلى را در ايلام فراهم آوردند جاى تحسين است ، ليكن نميتوان فهميد كه در حالتى كه برحسب ظاهر تسخير و تصرف شوش در كمال سهولت بوده لشكر آشورى چگونه از دست درازى به آن محل خوددارى نموده است . طغيان بابل بعد از آنكه بر ايلام چنين شكست وارد آمد و دستنشاندهء آشورى بتخت ايلام رسيد به نظر ميآيد كه تا چندين سال مهمى از آن ناحيه پيش نيامده باشد ليكن آشور بانيپال باندازهاى كبر و نخوت پيدا كرد كه برادر خود او از او رنجيده چه به آن برادر فقط بطور نايب السلطنهء بابل و حكمران رفتار ميكرد كه هروقت اراده داشته باشد ميتواند او را بردارد و بنابرين برادر نامبرده بر خلاف پادشاه آشور در سال 652 تشكيل اتحادى داد و دول تابعهء او را داخل در اين اتحاد كرد . خومبان ايگاش پادشاه ايلام هم كه طبعا بمخالفت پادشاه آشور نبود به اين امر مجبور شد چه آشور بانيپال از او تقاضا نمود كه مجسمهء « نهنه » را به اريك برگرداند و حال آنكه اطاعت اين امر با حفظ تاج و تخت منافات داشت زيراكه تمام ملت ايلام نسبت به آن بت احترام و علاقهء وافر داشتند و بنابرين همين كه سفراى بابلى خومبان ايگاش را دعوت كردند و خزانهء ارباب انواع خود را براى تقديم حاضر نمودند دعوت را اجابت كرده و