سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
111
تاريخ ايران ( فارسى )
املاك بسيار و ضمنا از ماليات معاف بودند و بنابراين فلاحان آزاد از ميان رفته و جماعتى از بندگان يا اسراى جنگى جاى ايشانرا گرفته بودند . چون سلاطين آشور با اين ترتيب مخالفت ميكردند كهنه اسباب انقلاب را فراهم آورده سارگن دوم را كه دست نشانده خودشان بود بر تخت سلطنت نشانيدند و از آن ببعد قوت سلطنت بواسطهء قشون مزدور بود و لشكريان آشورى حيثيت قوهء ملى را از دست دادند . جنگ اول بين آشور و ايلام اول دفعهاى كه آشور با ايلام درست روبرو شد و جنگ كرد در زمان اين سلطان بود ، تيگلات پيلسر با طوائف كوهستانى شمال شوش زدوخورد كرده و ساير سلاطين آشور هم با طوايف نيمهمستقلى كه در بين اين دو دولت واقع بودند كشمكش پيدا كرده بودند ليكن تا وقتى كه نواحى آراميان شرقى دجله ملحق ببابل نشده و تيگلات پيلسر سوم آنجا را مسخر ننموده بود آن دو دولت كه لامحاله دير يا زود ميبايست طرح خصومت بريزند مستقيما و بلاواسطه به يكديگر تماس پيدا نكرده بودند ، پس از يك جانب دولت آشور بود كه بالنسبه متمدن و مرتب محسوب ميشد و ساير مرزها و كشورها را ضميمهء خود كرده و آنها را تحت ادارهء خود درميآورد ، از جانب ديگر ايلام بود كه مثل اغلب اقوام مستقل منفرد و از ميزان و نسبت قوه و قدرت خود با دولت همسايه بى خبر بود و به فيروزى خويش اطمينان داشت ، از اين گذشته سلاطين ايلام كه از قديم الايام بتاخت و تاراج معتاد بودند از اينكه ترقيات آشور مانع اعمال ديرينهء ايشان مىشود دلتنگ و متغير بودند . درين صورت محل تعجب مىشود كه ما بين ايلام و بابل عقد اتحاد بسته شود ليكن عزم و استعداد سارگن را بدرستى نشناخته بودند چه آن پادشاه همينكه از مخبرين خود شنيد كه قشون ايلام از سرحد عبور كردهاند مصمم شد پيشقدم شود و هردو دولت هريك را جداگانه مضمحل نمايد ، پس در حالى كه پادشاه ايلام منتظر اتصال و پيوند بقشون متحدين خويش بود لشكر آشور بدون ترقب ظهور كرد . فريقين كه اولدفعه باهم ملاقات ميكردند در اسلحه و آلات جنگى باهم يكسان نبودند . پيادگان ايلامى زره نداشتند ليكن تيراندازان سنگين اسلحهء آشورى زره پوشيده