سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
110
تاريخ ايران ( فارسى )
شلمنزر دوم بتسخير دمشق كه پادشاه آن با اهاب پادشاه اسرائيل متحد بود موفق نگرديد ليكن در بابل پيشرفت كرد و بر آنكشور تسلط يافت ، تشكيلات قشونى آشور كه ويرا دولت فاتح در شرق نزديك معرفى نمود در پرتو اقدامات اين دو پادشاه بود . در اينوقت ايلام صعب الوصول و جنگجو بود و مصر اگرچه ضعف داشت اما دورافتاده و باينواسطه فقط اين دو كشور از حملات مصون بودند و بنابراين آشور دوباره باعلى درجهء شوكت و آوازه خود رسيد ليكن در اين نوبت نيز نتوانست ممالك مفتوحه را نگاهدارى كند و علت عمدهء آن هم طلوع دولت اورارتو يا آرارات بود ، حاصل اينكه كشورهاى تابعهء آشور باز از هم متلاشى شده داراى استقلال گرديدند و دورهء مذكور بواسطهء انقلاب و شورش خاتمه پيدا نمود . دولت جديد آشور از سال 745 تا 606 قبل از ميلاد بالاخره رئيس شورشيان تحت عنوان پول يا تيگلات پيلسر چهارم بر تخت جلوس نمود و در زمان او آشور دولت معظم مقتدر آسياى غربى گرديد يعنى از فلات ايران تا درياى مديترانه در تحت استيلاى او درآمد و زياده از يكصد سال بر اين پايه و مقام باقى بود . جهانگير مذكور اولدفعه به بابل لشكر كشيد و آراميان و كلدانيان را در آنجا شكست داد و شاهنشاهى بابل را حاصل كرد و نبونتسير پادشاه بابل در تحت حمايت آشور درآمد . در طرف شمال هم چندين جنگ با اورارتو نمود و اگرچه نتوانست وان را كه پايتخت بود مسخر نمايد ليكن ولايات جنوبى آن را متصرف شد اما چيزى كه بيشتر محل توجه است محاربات غربى اوست ، چه بواسطهء فتح آخرى دمشق در سال 732 قبل از ميلاد فلسطين از معاونت دولتى كه به تنهائى ما بين او و آشور حايل بود محروم گرديد و پس از يك سلسله جنگهاى متوالى بالاخره فاتحانه وارد بابل شده و بعنوان پادشاهى سومر و آكد « دستهاى بل ( رب النوع ) را گرفت » . سارگن دوم از 722 تا 705 قبل از ميلاد سارگن دوم كه بتخت آشور رسيد مؤسس سلسلهء جديدى محسوب مىشود و چنين به نظر ميرسد كه اسلاف بلاواسطهء او با امتيازات كهنه و روحانيون مخالفت كرده بودند باينمعنى كه آن طبقه داراى