ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

77

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

و آواره كردند . در اثناى فتنه و فتور و شور و آشوب موسى مدعى كشته شد . سر او به اردو فرستادند و آتش آن فتنه منطفى شد . گر مخالف خواهى اى مهدى فرود آ ز آسمان * ور متابع خواهى اى دجّال يك ره سر بر آر و همچنين در سنهء سبع بلارغوى غازى به درجهء شهادت رسيد ، و سببش آنكه به تاريخ سنهء ست و سبعمايه سلطان جهان امارت چريك ديار روم و حكومت الوس آن بلاد و بوم به امير ايرنجين تفويض كرده بوده كه خال وفايى ( ؟ ) پادشاه است و او را با سپاهى جرّار كامكار روانه فرمود . و او به رسم ياساولى و منقلاى بولارغى را كه از اقربا و بطانهء طغاجار نويان بود به مقدمه روان كرد . و او براى قشلاميشى يورت چريك خود ولايت تكفور 82 و سيس و اياس اختيار كرد كه از ثغور شام و مصر است . و بعضى ابنيه و انشاء آنجا خلفاى آل عباس كرده و بر جدار سور شهر سورت « ياسين » « و انا فتحنا » نوشته چون شهر ادنه و مصيصه . و چون بولارغى يكچند در ولايت تكفور اقامت نمود و نوكران و رفيقان اويكسر مسلمان بودند و بر كماهى احوال آن ولايت آگاهى تمام يافتند ، به بولارغى باز نمودند كه اين ديار در قديم الايّام از آن اهل اسلام و ايمان نبوده است ، و ارامنه به قهر و استيلا از مسلمانان باز گرفته‌اند و بولارغى در اركان مسلمانى گوى مسابقت از زمرهء تازيكان ربوده و به مسلمانى بر همه غالب و راجح بود و به بهادرى و دلاورى و فرهنگ و هنر بر اقران سابق وفايق ، با كوكبهء سواران روزى نخجيركنان به شهر ادنه رسيد ، به راه گنبدى افراشته يافت ، مقبرهء عايشه دختر مأمون خليفه . آنجا به اسم زيارت نزول كرد ، اندرون گنبد به روث خنازير ملوّث يافت . از كيفيت و قيعت و هجنت استنطاق « * » نمود . گفتند از براى آنكه به شبها مقام منام و استنامت خنازير شهر است . نايرهء

--> ( * ) اصل : اسنتطاف ( ؟ )