ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
78
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
غيرت ايمان و آتش حميّت اسلام در دل او متوقد و مشتعل و ملتهب شد ، و خاطرش از تقفور آزرده و نفور گشت . به قصد حصد مواد فساد تقفور پادشاه سيس و اياس متشمّر و منتهض شد . اما در حال زمان انتهاز فرصت نبود ، چه خصم دين به عساكر متكاثر و گروه انبوه مستظهر بود . به سبب قلت عدد خود و كثرت و قوّت و شوكت خصم حالى مهر سكوت و خاتم صموت بر لب نهاد و در مكمن كمين چون شيران عرين مترصد و منتهز فرصت مىبود . چون از آن مرحله روان شد و به ساحل بحر اياس رسيد ، دو استاد بنا [ و ] مهندسان ماهر و رسامان حاذق ملازم او بودند ، بفرمود تا آنجا مسجدى رفيع عالى اساس افكندند ، و چون تمام شد به نقوش رنگارنگ بنگاشتند و فرشها و پردهاى رومى بگستردند و قناديل و شموع زرين و سيمين درو بيفروختند ، و امام نيكو ادا خوش ايراد و مؤذن نيكو آواز نصب فرمود . و از چند سال باز در آن ولايت كه عبارت از سيصد و شصت و اند پاره شهر و قلعه و ولايت است ، هرگز كسى آواز تكبير نماز نشنوده ، مؤذن هر روز پنج نوبت على ملأ الناس صداى تكبير صلوة در مىداد و از صادر و وارد و قصّاد و زوّار در آن مسجد جمعيتى تمام جمع آمدند . و بولارغى لشكريان و كسان خويش را از اهانت و خوارى و استخفاف و استحقار نمودن رعايا و ارامنه منع و زجر نمىكرد ، كه آن مادهء فتنه و فساد بود . تقفور از استماع و مشاهدهء استهانت و مذلّت و استخفاف بر ارامنه از مسلمانان بغايت آزرده خاطر و رنجيده ضمير شد تا چون فصل بهار در آمد و صحرا جامهء كافورى به حلّهء زرد و زنگارى و لباس زمرّدى مبدّل كرد ، بولارغى از آنجا عزيمت قشلاميشى كرد و مصاحب امير ايرنجين به درگاه اعلا مبادرت جست . صورت حال ماجراى تقفور و كيفيت بناى مسجد و احياء موات اسلام ، بولارغو بر راى پادشاه عرض داشت . پسنديدهء نظر مبارك آمد ، بدان سيورغاميشى و عاطفت يافت و به دلى