ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

68

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

با همه نوكران كشته شد . از جملهء امرا يكى عرب گوركان بود پسر شادى بن سونجاق آقا ، و تركمان امير هزاره و جبرئيل هم امير هزاره ، و معدودى چند ديگر ، و از تازيكان كمال الدّين زنگارى شاعر كه از خوف وزرا ملازم و جزو لاينفك امير شده بود . از قضاى خداى تيرى بر روى امير قتلغشاه آمد كه موجب هلاكت و بوار او شد . لشكر او يك سر هزيمت كردند و اميران پسر كوجوك اونرقچى در اثناى جنگ به دست تالشان گرفتار شد ، و غنايم بسيار از اعلاق و نفايس كه از غارت ولايت دباج آورده بودند اصحاب ركابزن غارت و نهب كردند و به روايتى مآل حال امير قتلغشاه و عاقبت كارش آنكه مجروح و گرفتار شد . ركابزن خواست كه بعد از ادراك صحّت و اندمال جراحت او را با خلعت و كرامت با حضرت پادشاه فرستد ، روزى بين النّوم و اليقظه انديشه‌اى در خاطرش آمد . بامداد برخاست و به قتلغشاه پيغام داد كه : « بارى تعالى ترا براى آن به دست من گرفتار كرد كه در ايران هيچكس نبود كه كين نوروز بىگناه را از تو بخواهد و انتقام آن بكشد و قصاص خون بىگناهان را هيچ‌كس از من سزاوارتر نبود ! مرا بگوى كه بيچاره نوروز به جاى شما چه بد و اضطهاد كرده بود كه سزاوار ميان به دو نيم زدن بود و استهلاك برادران و اتباع و اشياع او نمودن با دعوى بىمعنى مسلمانى و قيام به اداى طاعات و عبادات ؟ مگر آنك ترا از چوخا پوشيدن و قميز و ايران 79 نوشيدن و در امور شاق كوشيدن ، به لباس بخ و تسبيح و برطاس و وشق و قند و شكر خوردن و امارات الوس و حكومت ايران زمين رسانيده بود . » و به كينهء نوروز او را هلاك فرمود كردن ، و ركابزن نيز سال به سر نبرد و به علتى صعب بمرد . بردى تو و بردند ز تو و انك ز تو برد * بردند ازو حاصل ايّام بناكام كشتى تو و كشتند ترا و انك ترا كشت * هم كشته شد از گردش ايام سر انجام