ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
47
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
در و مساجد فراوان و زوايا و عمارات 55 بىپايان ، مشحون به اوتاد ابرار و اطواد اخيار و سواد احبار و جوانمردان احرار ، و بعضى اراضى و مواضع كه از عمارات حاليات خاليات بود و از افادت نزاهت و زراعت به اشجار مماثلات و سواقى حارثات خاليات گشت ، و حكم يرليغ نافذ شد تا امرا و وزرا و ملوك و سلاطين و ارباب اعمال و اصحاب اشغال هريك به قدر مكنت و اندازهء طاقت و پايهء منزلت و مرتبت در عرصهء حلقهء شهر حوالى قلعه دور متّسعه و قصور مرتفعه و ايوانهاى كسروى و طارمهاى خسروى و بساتين بهشت آيين و مربعهاى چون خلد برين برافراشتند و نام شهر سلطانيه نهاد . و معمار اين شهر معمور و عمارت مشهور دستور معظم صاحب اعظم والى السيف و القلم مدبر المشارق و المغارب محرر ممالك الدنيا خواجه تاج الدولة و الدين عليشاه تبريزى عزّ نصره است كه بعد از عمارتى چنين به راى و كفايت و شهامت « 1 » و حصافت و فطانت و درايت صد تومان زر رايج از دخل آن شهر برمىانگيزد بىآنك غبار آزارى بر دامن مورى ضعيف نشيند . و او در آنجا عمارتى چند بنا كرد و به اتمام رسانيد كه غيرت جملهء عمارات عالمند و رشك ارتنگ مانى ، از آن جمله بر پيشگاه قلعه عمارتى خلد آيين بنا افكنده ، سقوف آن همه مفضّض و در و ديوار آن به زر طلى و درّ و گهر مرصع و سطوح صحن آن از لعل و جواهر و فيروزه ملمّع ، و از عود و ساج و زر و آبنوس و عاج تختى مرصع ، در شاه صفهء گسترده منقش مرصع مفضض كه اشكال تماثيل و تصاوير و تعاريج آن در زبان كلك و بيان قلم نگنجد و ديده از رشك آن سرشك معصفرى بر گلگونهء مزعفرى ريزان و همچنين قبهء عاليه در و بنا فرمود چهار در برو گشاده ، مغبوط هشت در بهشت كه گوئيا جنتى است مشحون به لذايذ معارج فردوس و به مفارش ثياب ملوّن و مطارح زلالى مذهّب منقش مرشش چون عارض
--> ( 1 ) . اصل : سهامت .