ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

48

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

خوبرويان به خط و خال پيراسته ، چون ارژنگ چين به الوان رنگارنگ بنگاشته براى مرقد شريف : چو رايش منير و چو دستش گشاده * چو طبعش بلند و چو رويش منور به هر در كه آيند ارباب حاجت * گشايد برو از در خلد صد در و الحالة هذه ، شهريست پر انجم 56 و بدور ، و بهشتى پرپرى و حور ، در هر گامى دلارامى ساكن ، و بر هر غرفه‌اى طرفه‌اى متمكن و بر هر قدمى صنمى روان ، ترك [ و ] تازيك آميخته و آب روى چين و ختاى ريخته ، رسوم و اوضاع عماراتش چون اوضاع فلك از تعرض عيب و نقصان مصون 57 ، و حدايق رياض و شقايق حياض او چون اصقاع و طرايق چرخ از تصرف حدثان مأمون 58 . هر گوشه‌اى از بساتين او از خلد نمودارى و هر طرفى از ميادين او از فردوس يادگارى . درو دمدمهء انبوهى خلايق از قرار فرش به مدار عرش پيوسته ، و صد هزار آواز مختلف و نعرهء مترادف ترك و تازيك به آسمان رسيده . پيران با جوانان در مناظره گرم شده و جوانان با پيران در معامله و مجادله بىشرم و آزرم گشته . شرط پادشاه عادل آنست كه عمارت دوست و رعيت‌پرور باشد و الّا ملك برو حرام است . در دين زردشت النبى آمده است كه عمارت و زراعت ركنى است از اركان دين و فلاحت و حراثت و انفجار عيون مظنهء يقين . و به داود وحى آمد كه قوم خود را نصيحت كن تا ملوك عجم را تهجين و نفرين نكنند ، چه ايشان كسانىاند كه عالم خراب ويران را معمور و آبادان مىدارند . با جادهء مقصود كتاب رجوع نماييم . روز سه‌شنبه هشتم محرم وصول ايلچيان سيد افتخار الدين و نوكران او از شام و مصر و آوردن اخبار خوش و تجديد دوستى و مصالحت و مسالمت ، و روز شنبه بيست و ششم صفر ختم بالخير و الظفر رايات همايون پادشاه عالم به مباركى به قورنغ مراغه نزول فرمود و از آنجا به عزم قشلاميشى موغان و اران بر صوب نخجوان كوچ