ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
33
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
او شرط نيست چه نقض عهد و خلاف ميثاق و پيمان از همه كسان مذموم و ناپسنديده است على الخصوص از پادشاهان اصيل . دوا به پاسخ او پيغام فرستاد كه راى و سخن زنان از دوك و چرخه باشد ، نه از سرير و افسر خانيّت . ترا با پادشاهى و حكومت چه كار ؟ قتلغ چغا از آن پاسخ سرد بغايت رنجيده خاطر و آزرده ضمير شد ، و استهلاك خاندان و استيصال اورق قيد و به معاينه مشاهده مىكرد ، به غير خاموشى و سكوت و مهر بر لب چارهء ديگر نديد . ملازمت سر گور پدر اختيار كرد و زن ايتقول گوركان شد كه باورچى قيد و پدرش بود . و دوا چون اين منصوبهء زرق و افتعال بباخت و ميان اروغ قيد و مخالفت و مباعدت انداخت ، انتهاز فرصت غنيمت شمرد ، خواست كه بر ملك و الوس قيد و سرور و حاكم شود . هم درين سال در خفيه پيش شهزادهاننده پسر منقلا نوادهء قوبلاقان پيغام فرستاد كه بر سر حد ثغر سوبيه و قراقورم يورت داشت و اظهار ايلى و انقياد تيمور قان نمود ، كه چون شهزاده قيد و از ميانه بر كرانه شد مرا با حضرت قان خلاف و نزاع نماند . شهزاده آننده به استعلام و استطلاع اين حال ايلچيان را به خدمت تيمور قان فرستاد و احوال دوا كماهى عرضه داشت . اين مطارحه موافق تيمور قان افتاده دوا [ را ] سيور غاميشى و عاطفت و نواخت فرمود كه مملكت تركستان از حكم يرليغ قديم تختگاه جاداى و اروغ اوست و تا غايت وقت قيد و به تغلب و استيلا و تسلط فرو گرفته ، اكنون هرچه دوا باز گيرد او را مقرّر و موفر باشد . چون فرمان قان برسيد به دوا به جاپار پيغام داد كه ديار خراسان و تركستان مملكت و علفخور از جاداى و اروغ اوست و الحالة هذه بر سبيل ميراث به من ميرسد و پدرت قيد و آن را به استيلا و تسلط فرو گرفته . از راه انداقوداييى و دوستى و يگانگى توقع چنانست كه آن را به من باز گذارد تا حق به مستحق رسيده باشد ، و اگر شوكت و قدرت و مكنت داشته باشد قراقورم كه خانهء قديم يايلاق و قشلاق نياى تو اوكتاى