ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

34

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

قان است بگيرد . بدين سبب از جانبين محبت و مودتى كه معقود و معقود ( ؟ ) بود ناچيز گشت و دوستى مؤكد واهى شده از هم متوهم شدند . ادبار و شقاوت جاپار از عجب و خودرايى بود كه به كينكاج امراى بزرگ پدر و مشاورت قتلغ چغا و برادران و خويشان التفات نمىكرد . و مع هذا جماعتى اعدا را كه سينه به كينهء ايشان آكنده بودند ، چون ملك تيمور پسر ارقبوكا كه به ظاهر گربهء مهربان و به باطن دشمن جان ايشان ، و جاپار به رغم انف امرا و اقربا جمعى امراى فرومايهء پست‌پايه را بر كشيد و صاحب راز و اسرار خود گردانيد ، تا همه برادران و اقربا و امرا از كردار او متنفّر و ملول و متبرم و ذلول شدند و دل با او بد كردند و دشمن جانش شدند و نهانى با دوا متّفق و متسق گشتند و به قصد سر او مىسگاليدند و حيلتها و مكرها مىپرداخت [ ند ] و به استيصال خاندان قيد و واروغ [ او ] كينكاجها مىسگاليدند . دوا خواست كه جاپار را به كمند كيد صيد و قيد كند او را به قوريلتاى بزرگ خواند . جاپار از مكر و غدر دوا بدگمان بود ، از غلبهء ظن اجابت ننمود . دوا باز به استدعاء او پيغام فرستاد كه مصالح و رأى ما در ترك خلاف و تنازع يكديگر است و تمهيد اساس اجتماع و ائتلاف ، از خدمت قان و طرف مشرق شهزادگان و امرا و نوينان بيايند و از جانب مغرب ما به استقبال ايشان مبادرت نماييم و ميان قراخوجو كه حدود بيش باليق و خاصهء ملك و الوس ماست و مملكت قراقورم كه مركز دولت و سرهء سعادتست به اتفاق و اجتماع قوريلتا كنيم و اين معاندت و مخاصمت از ميان برداريم ، و به مقربان به ترتيب اسباب طوى اشارت كرد تا در جملهء ولايت تركستان و بلاد فرغانه و ماوراء النهر سور بن بنهادند و شراب و ايران و قميز و گوشتى فراوان مرتب و مهيا داشتند . جاپار از دوا متوهم بود اجابت ننمود . دوا و رس برادرش با سپاهى گران بر