ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

21

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

سلطان به رأى صائب 26 و تأييد بخت جوان همه را از پاى حيات برداشت و دستخوش عنا و پايمال فنا كرد ، و روى زمين از خبث عقيدت و رجس مكيدت ايشان پاك و صافى ، چنان كه هيچ يك در كشاكش انهزام و هزاهز اضطرام و گيراگير انزعاج و انهزاع و انحطام و انخرام امكان مكان و جاى قرار نداشتند ، و از طوارق محن و توارق ( ؟ ) فتن مفزع و مهربى كه مىجستند نمىيافتند ، خواستند كه انگشت‌نماى خلايق شوند دستگير بلا و پايمال عنا آمدند . بيچاره ارغوداق اگرچه امارت و سرلشكرى چريك خراسان به وى تعلق داشت ، از كوتاه نظرى و بىخردى و فرط شقاوت و ضلالت و غباوت به شهزاده به نظر خردى و كودكى نگاه مىكرد ، و از آن بىخبر كه شه‌زادگان اگرچه به سال خرد باشند اما از خشم و قهر ايشان ايمن و غافل نبايد بود . چه مثال حال ايشان چون بچهء مرغابى بود كه با وجود خردى ايشان را شناورى نبايد آموخت ، يا چون شمشيرى برّان كه دسته و غلاف زرّين ندارد . بيت در پيش خود اگرچه بزرگند اختران * در چشم خلق خرد نمايد ز ارتفاع و تا فتنه و بلغاق در ملك ظاهر نشود بر مباسطت و گستاخى و جور و جفاء بندگان صبر و اصطبار نمود تا عاقبت بكام و مراد و مرام رسيد . ارغوداق از غباوت و غوايت از فرمان چنان پادشاهى كه با فاضت عدل و اشاعت بذل و فطرت سليم و فطنت عظيم چون اويى از مادر مملكت در وجود نيامده و به مثل او ولدى مادر ايّام عقيم مانده ، از فرط شقاوت روى برتافت تا طعمهء تيغ و تير شد و لقمهء مار و مور آمد . و شب هجدهم شوّال سنهء ثلاث و سبعمايه كار شهزاده الافرنگ به حدود سملغان تمام كردند و بعد از ارغوداق به چهار روز ملك با برادران و چند نفر امير ديگر به حكم ياسا رسانيدند و مشرع ملك از خاشاك كدورت اعدا و ياغى صافى ماند و جمله خلايق از شر معرّت يكديگر ايمن و سليم ماندند و چون از