ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
22
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
كار دشمنان خراسان فراغى روى نمود و دل از غم آنجا آسوده كرد ، آن ثغر بزرگ را به امراى معظم بكتوت پسر الدونويان و سلطان ياساول 27 سپرد و متوجه مركز دولت شد و عنان عزيمت بر صوب عراق تافت . امراى بزرگ و نوينان تازيك و ترك و ايناقان كامكار و مقرّبان نامدار در ركاب كه هريك اجنحهء دولت و پر و بال هماى سعادت بودند ، و بمثابت قوادم و خوافى دولت چون گروهى انبوه و طايفهاى بشكوه چون سمط جوزا و عقد ثريّا در سايهء چتر همايون روى به اوج برج ظفر و شرف نهاد و كوچ بر كوچ مىآمد و منازل به منازل مىنوشت و به مناهل و مشارب مىگذشت ، نازان و خرامان ، و ازين جانب كه تختگاه دولت بود خاص و عام به خضوع و خشوع دست نياز و تضرّع و ابتهال به حضرت ذو الجلال به سؤال « ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ » 28 برداشته و مصباح نجاح « كلكم راع و كلكم مسؤل عن رعيّته » 29 از حضرت حق تعالى خواسته و هريك به زبان اين دو بيت غرّاء گويان و مويان : بيت شاها به تو دارد همه آفاق نياز * بشتاب و جهان بگير و بخرام بناز از هر جهتى كه منزلى كوچ كنى * اقبال دو منزلت به پيش آيد باز تا عاقبت عطاء بىمنتهاء ربّانى و فيض رحمت يزدانى كافل وصول حال و شامل حصول آمال خلايق شد . و صرّاف قدرت بيت ( ؟ ) ضراب 30 حكمت نقش ارادت جمهور را كه از سكهء مهر و محبت منقّش و مشبّك بود سكّهء قبول بر نهاد ، و منشور حاجت هر يك به توقيع قبول اجابت موّشح گشت و مأمول مردم به حصول موصول شد ، و سهام مرام دعاها به هدف اصابت اجابت پيوست ، و نسيم صبح سعادت از مهبّ دولت به حكم « انى لاجد نفس الرحمن من قبل اليمن » 31 از سمت خراسان كه يمن يمن دارد بر مهب شمال افضال و مصبّ زلال اجلال در هبوب آمد و بر كافّهء خاصّ و