ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
225
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
غبار فنا بر دامن قباى او ننشاندى و فلك دفع چشم زخم را « قل اعوذ » مىخواندى . بيت از آن معنى كه محكم نيست عهد آسمان با كس * اگر برهان همى جويى وفات شهريار آنك همانكس را كه دى مىگفت اطال اللّه اعمارك * ببين امروز مىگويد انار اللّه برهانك بغايت عمارت دوست بود خصوصا به عمارت شهر سلطانيه دلبستگى . و مىخواست كه آن عمارتها تمام شوند ، همه ناتمام بماندند و كار او تمام شد . بيت ايام به طبع و دهر ( ؟ ) مأمور نشد * مرگ از سر دور باش تو دور نشد مىكوشيدى كه شهر معمور كنى * گشتى تو خراب و شهر معمور نشد بعد از حادثهء او امرا و وزرا و اصحاب مناصب و ارباب اعمال و اشغال كه ثرياوار مجتمع بودند بنات النعش وش متفرق و متشتّت گشتند و از شاخسار بخت و دولت چون برگ رزان به گاه خزان ريزان شدند و قومى كه به مكان او كشفوار از سر عجز و اضطرار [ سر ] در درون داشتند چون خرما افراشته سر شدند . بيت شاها مى عمرت فلك از جام بريخت * گلبرگ حياتت نه بهنگام بريخت هر خون كه بريختى ز دشمن شب و روز * از ديدهء دوستانت ايام بريخت