ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

216

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

چون شير عرين كمين كرد و بگذاشت تا اعدا بيشترى از آب بگذشتند ، و از ناگاه بر ايشان تاختند و بعضى را بينداختند و باقى [ را ] مقهور و مهزوم گردانيد . اعدا باز مجتمع و آماده شدند و ترتيب رزم و ساز مصاف كردند كه از بالاى ترمذ از پنجاب بگذرند و در ديار خراسان چون جراد منتشر شوند . بنابراين انديشهء ييسور متوجه صوب بايغر شد و آنجا [ با ] ياغى برابر افتاد . فريقين بعد از ملاقات تيغ بىدريغ و سهام چون حسام كار فرمودند و صمصام زهر از نيام قهر برآهيخته شد . و فناى كارزار و فضاى معركه از تازش اسبان و چالش مبارزان فرهخته گشت و تيغ غبار پيشه از نيام قراب قصد رقاب بهادران كرد ، و خدنگ عقاب پرواز به صيد كبك جانها در سينها جناح نجاح و اهتزاز بگسترد . منادى مرگ از گوشها برخاست و جوش و خروش دلاوران از ثرى به ثريّا و از سمك به سما مىرسيد . چندان غبار نقار انگيخته شد كه پردها ميان اشخاص و ابصار حايل و مانع شد و جنگى چنان صعب افتاد كه در عهود سالف و آنف نه از رستم زال مذكور بود و نه از حيدر كرّار مأثور . همه دست و پاى و سر و پشت بود * بريده سر و تيغ در مشت بود همه دست تن بود و خفتان و خود * تنان را همى داد سرها درود همه تيغ و ساعد ز خون گشته لعل * خروشان دل خاك در زير نعل چنان گشت سرتاسر آوردگاه * كه از جوش خون لعل شد روى ماه ييسور در اثناى كرّوفرّ و گيرودار كارزار چون رستم زال يال و بال برافراخت و چون حيدر كرّار غير فرّار ذوالفقار به كار فرمود و در هزاهز آن رستخيز خلقى را به تيغ تيز خون ريز كرد ، در مضمار پيكار سى و شش عدد تير بر وى و اسب و علم آمده بود ، و او از دلاورى و بهادرى چون كوه با شكوه ثابت و راسخ ايستاده ، تيرها از تن عزيز خود بيرون مىكرد و به ياغى مىانداخت و از اهداف صواب