ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

217

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

خطا نمىآمد و از غيرت و حميّت روى نمىگردانيد ، و از جاى خود قدمى نمىجنبيد . علم‌دار به بهانهء اراقت و تمزمز عزيمت گريختن كرد . ييسور بر پى او بتاخت و ميانش به دو نيم كرد ، و گفت : اگر من روى بر تابم شما نيز برتابيد و از جنگ اعراض كنيد ! از سورت آن شير ژيان و صولت هژير دمان بهادران انگشت غرامت در دندان ندامت گرفتند ، و از روز شنبه هجدهم شعبان سنهء ست و عشر تا زوال روز ديگر با نوكران و امراى خود لهاورى و قوتلوق خواجه پسر اوكتيمور بن بيه بن قدان ، هرسه شهزاده در ترمذ كنانه با نجكشى و قفاى و قيان هردو برادر و شاه اغول و شيره اغول و ده تومان چريك اعدا جنگ و نبرد مىكرد و ملول و نفور نمىشد . زمرهء ياغى به ستوه آمدند ، و چون شب زنگى مزاج روى سياه فام بنمود و جهان را به قير و انگشت بيندود ، به حصار ترمذكنانه پناهيدند . حشم ييسور بر عقب ايشان درآمدند و از فرط تاريكى شب ديرباز ديوار حصار را سپاه پنداشتند . بر آنجا تير باران كردند ، تير بر ديوار حصار مىآمد ، و از آن ياغى بر آدميان ، ازين سبب مضطرّ و منزعج شدند و رعب و رهب و فشل و هراس يافتند و همچنان از شام تا هنگام بام جنگ مىكردند و در تاريكى مشتى مىزد [ ند ] تا بامداد كه آفتاب از تتق افق بدرخشيد ، ييسور و نوكران ، ياغى را در حصار متحصّن يافتند ، سور حصار را كبس كردند ، و چون دايره بر مركز محيط گشتند و جنگ در پيوستند . و چون كار بر جنكشى و امرا تنگ و دشوار شد زينهار خواستند و چون ذات البين خويشى و قرابت ممهّد بود ييسور اغول گناه جنكشى ببخشيد و به خروج و اطلاق اشارت كرد . جنكشى و امرا از قيد حصار خلاص يافتند و بر صوب تركستان گريزان گشتند . در اثناى اين حال برفور بيكتوت از جانب خراسان برسيد . ييسور گفت : چون به جنگ و جدال و رزم و قتال معاندان برسيدى بارى بر اثر اعدا بتاب و