ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

212

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

كبك از وصول ييسور آگاه شد . توقلوق خواجه پسر اوكتمور بن . . . و امير سولداى را با يك هزار سوار به مؤاخذت او روانه كرد . از زمرهء آن طايفه شعبان برادر سولداى بگريخت و كبك را از قصد خصم ناگاه آگاه كرد . كبك در حال چون صعوهء ضعيف از چنگال نكال شهباز قوى گريزان شد . طوقلوق خواجه به وى رسيد و خواست كه كبك را اسير و دستگير كند ، سولداى مانع و دافع مؤاخذت او شد تا كبك وش كبك از مخاليب عقاب مرگ امان يافت . طوقلوق خواجه ييسور را از منع سولداى اعلام كرد . در حال سرسولداى را به تيغ بىدريغ بفرمود برداشتن . و كبك چون از دام بلا و تيغ فنا بجست باز سپاه متفرّق جمع كرد و با ييسور مصاف داد و عاقبت با يك هزار سوار مضطرم و منهزم شد و باقى امرا و سپاه او همه ايل و منقاد ييسور شدند . كبك چون به برادر رسيد ايسنبوقا از چريكى بزرگ فرستادن متردد و متوهم بود ، ميان خوف و رجا تكاپوى مىكرد چون خر در خلاب و حمام در مضراب اضطراب افتاده . و هم به اين تاريخ شخصى ماوراء النهرى به حضرت اعلى آمد و عرض داشت كه سه پادشاه با يكديگر مواضعه و معاهده كرده‌اند و به قصد ولايت تو متشمّر و منتهض شده . اول ايسنبوقا و كبك از الوس جغاتاى ، و اوزبيك از الوس جوجى و او با ناصر مصر مواضعه و مواطأة كرده ، كه يعنى از سه جهت مشرق و مغرب و شمال درآيند و مملكت ايران از قبضهء تصرف اولجايتو سلطان انتزاع نمايند و باهم به سه قسم كنند . شاگرد او زانو زد و گفت : اين كس دروغ مىگويد و اينجا به جاسوسى آمده . پادشاه پرسيد كه : ايشان هر سه كى عزم اينجا خواهند كرد ؟ گفت : اول زمستان اين سال . فرمود كه حالى او را به زندان تبريز محبوس كنند تا صدق و كذب خصمان معلوم شدن ، و او هنوز به زندان تبريز مقيد است . و روز دوشنبه هفدهم ذى القعده وصول اسمعيل بهادر كه ياغى او را با كراى