ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
211
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
اروغ جغاتاى است فروگرفتند و اردوها و زن و فرزند غارت و تاراج كردند ، كبك و يركو و جنكشى و امراى ديگر و چريكچيان از آنجا مستوفر و مستعجل مراجعت نمودند براى استرداد خانه و اغروق ، و عنان عزيمت با يورت اصلى تركستان معطوف و مصروف گردانيد . ييسور تخلف و تقاعد نمود و خرمى يورت و نزاهت مرغزار شفورقان بهانه ساخت و عصاى رحل اقامت و استقامت انداخت . كبك چون به برادر ييسور رسيد از كيفيت خير و شر خرد و بزرگ و كميت سوار و مرد بپرسيد . به پاسخ گفت : ييسور دل دگرگون كرده است و علفخوار شفورقان بر تلاس و نيكى گزيده و پسنديده . چه ما را از پس هزيمتان و در اندرون خراسان و عراق توغّل نمودن منع كرد . ايسنبوقا مىپرسد كه چگونه ؟ گفت او مسلمانست و همواره رعايت جانب ايشان مىكرد ، و اگرنه ديار خراسان به يك ركضت و نهضت به يك بار مسخر و مستخلص مىشد . ايسنبوقا مىگويد : با هركه تمهيد مجامله و مساهله مىكنم و ابرام و انبساط او را مماطله و مطاوله مىنمايم ياغى و عاصى مىشود و راه نزاع و خلاف مىسپرد . اميدست كه سورت پيشين ناسخ صورت تقصير و تأخير آيد و تقدير بر وفق انديشه و تدبير ، و راه مناصب ييسور و امارت چريك او به برادر كبك مفوّض و مقرّر كرد و گفت كه اگر او به دست تو كشته و يا آواره شود خارى از پاى دولت اورغ دوا برون آمده باشد . جنكشى به ييسور پيغام داد و او را از قصد كبك اعلام كرد ، و كبك با فرح و سرور ، خوش دل و شادان و يازان ( ؟ ) بازگشت و كوچ بر كوچ مىرفت ، چون به اردوى سنگر كاج خواهر چوپاى فرود آمد ، در حال پيش ييسور پيغام فرستاد و او را از وصول و عزم كبك آگاه كرد كه با نوكران اندك پيش من نزول كرده است . هلا بشتاب و او را درياب . و كبك را به فريب و بهانه طوى يكچندى نگاه داشت .