ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
210
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
دادند . از گاه لمعهء صباح تا هنگام مسقط رواح آسياى طعن و ضرب داير بود و نايرهء داروگير متوقد و مشتعل . يوجاى بهادر در مضمار معركه به دست ياغى باغى گرفتار گشت و كشته شد و سلطان ييساول و بيكتوت و رمضان هزيمت كردند ، از قضاى مبرم و سهام قوس چرخ محكم تيرى جگردوز به سلطان بازخورد ، مجروح از اسب بيفتاد ، از سپاه ياغى سوارى قصد هلاك او كرد . از قضاى يزدانى و اتفاق حسنه كه دولت و سعادت عبارت از آنست ، سوارى ديگر از اقربا و متعلقان امير نوروز آنجا حاضر شد ، ييساول را به علامتى كه بر روى داشت [ بشناخت ] ، سوار ياغى را به يك تير هلاك كرد و ييساول را بر پشت اسب خويش به پيش خاتونان و فرزندان خود رسانيد . ييساول چون از آسيب جراحت افاقتى يافت ، او را به فرزندى قبول كرد ، و در ميراث خود او را به يك سهم به اورغ وصيت كرد كه با پسران مشارك و مساوى باشد ، و خواتين و پسران و اميران او او را خدمتها كردند و استمالت و دلخوشى دادند . بعد از آن كبك و جنكشى خواستند كه بر اثر خصمان و هزيمتيان تا طوس تاختن كنند ، ييسور پسر اركتمور ايشان را از تاخت منع كرد ، يعنى در ماه رمضان چگونه دبار مؤمنان و دبار مسلمانان توان كرد . كبك به جنكشى مىگويد : ييسور برين يورت نزه خرم و مرغزار چون بستان ارم نظر اقامت و تقاعد دارد ، كه در غايت خوشيست و همواره حسرت سلاطين و مغبوط ملوك ماضى بوده تا ديگرى درو تصرّف نكند و محطّ رحل اقامت خود نسازد ، و هردو تا دو شبانروز بر پى هزيمتيان تا حدود هرات مىتاختند و هركه را مىيافتند مىانداختند . و نيز آزق و قوت چهار ماهه به آخر رسيده بود كه ناگاه از پيش ايسنبوقا ايلچى سريع السير برسيد معلم به آنك چه جاى توقف و استبطاست . چريك قان مانند سيلاب منحدر تاختن آوردند و يايلاق تلاس و قشلاق ايسنكوك كه يورت الوس و