ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
209
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
اوكتمور بن بوقاتيمور بن يورى اغول بن جغاتاى و ديگر شهزادگان شيره اغول پسر حجكتو اغول و شاه اغول پسر قايدو ، و از امراء بزرگ جنكشى گوركان با ده تومان چريك جرّار خونخوار ستمكار به قصد استخلاص ديار و بلاد خطهء خراسان نامزد كرد ؛ تا چون سيلاب از انحدار كوه منحدر شدند و شبيخون را عبره كردند و به مرغزار مور ، و از پنجاب گذر ، و چون به حدود شفورقان و مرغزار مرغا و نزول كردند ، اراتيمور امير هزاره كه چريك و مقدمهء خراسان بود ناگاه با ياغى دوچار خورد ، بعد از اجتهاد مقاومت و مناجزت با چند نفر نوكر اسير و دستگير شد . كبك و امرا خواستند كه ايشان را هلاك كنند ييسور نيكو نفس ستوده سيرت مسلمان دوست مانع و وازع شد ، او را به خون بخواست و به فرزندى قبول كرد . بيكتوت پسر الدونويان از غلبه و شطط و استيلا و تسلط ياغى آگاه شد از مرغاب احجام نمود و از مرو الرود بگذشت و به امراى خراسان پيوست و از قضاى ايزدى سلطان ييساول مقدم امرا چريك خراسان در آن زمان به قشلاميشى مازندران ملازم حضرت اعلى سلطان بود ، بيكتوت و رمضان او را بازخواندند ، مستوفر و مستعجل بيامد و چريك متفرّق خراسان جمع كردند و به اندفاع خصم چيره و ياغى خيره آماده و وشكرده شدند . معاندان چون از احجام و عبور بيكتوت آگاه شدند بر اثر او از مرو الرود بگذشتند ، ييسور با قوماى خود كه محبوبه و منظورهء او بود و با يكديگر محبت و مودتى تمام و سببى به نظام داشتند ، مىگويد كه : هم اينجا بر كنار آب قرار نماى و مراقب رجوع ما باش . قوما مىگويد جانم از جان تو شريفتر و عزيزتر نيست ، و بر فور بر پى او از آب بگذشت . فريقين را به مرحلهء مرغاب ملاقات افتاد . سلطان ييساول و برادرش بدوى و نايب او را تيمور گوركان و ساربان پسر زيرك پسر عمش كبتوقانويان و بوجاى پسر دانشمند بهادر بعد از تسويهء صفوف و تعبيهء يمين و يسار و استقامت قلب و جناح و ساقه باهم مصاف