ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

203

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

نشسته ، و در ديار توبوث جانتاى پسر مغولطاى دودين شار ساكن و مقابلهء او جابكجوك بخشى با اميرى هزاره مقيم . و چون دوا بر اروق و خاندان شهزاده قايد و ظفر يافت و به كلى اروق او را برانداخت و از سر تفاخر و اهتزاز و قبيحت و مباهات بازى بر بندگان قان مىكرد و اولاد و احفاد او همچنين . درين وقت ايسنبوقا ايلچيان خود مقدمهم قتلغتمور پسر نورما و امير علاء الدّين بيتكجى و بالتيمور پيش طوغاجى جينسانك پسر بوقاوينشاء فرستاد كه در محاذات او مقيم بود به استدعاى تعيين يورت يايلاق و قشلاق با عطايا و هدايا و مواطاء سجايا و خيمهء بزرگ عالى اساس براى بارخاص . طوغاجى به پاسخ گفت كه از مرغزار بزرگ جمكان چريك قان مىنشيند و مقابل او از جانب مغرب سپاه ايسنبوقا . در اثناى كلام ايلچيان مىگويند كه يرليغ ايسنبوقا چنين است . طوغاجى بانگ بر وى زد كه خموش ! يرليغ از آن قان باشد و فرمان پسران را لينكجى گويند يعنى فرمان پسران . بالتيمور مىگويد كه چون ايسنبوقا از اروق است ما را به جاى قان است . در صدق و كذب دعاوى اين مقالت از جانبين وحشتى تمام قايم شد . چون ايلچيان اين سخن به سمع ايسنبوقا اغول رسانيدند چون شير غيور خشمگين شد و اين نيز مادّهء عداوت و تتمّهء مبغضت گشت . و پيش از اين قضيه يكچندگاه ابيشقا پسر 185 به رسالت از حضرت قان باز گشته بود و متوجه درگاه سلطان جهان شده ، چون به خيل اورق و چريك جغاتاى رسيد ، در حالت مستى و بيهوشى سخنى مستوحش وحشت‌انگيز فتنه‌آميز مستنكر ازو فرو افتاده بود ، و گفته كه : با ايسنبوقا سرّى مخفى و رازى نهانى دارم . چون ايرنجين به ايسنبوقا رسيد ، امير اروق را با فوجى امراى بزرگ به استماع اين كلام پيش او فرستاد تا كشف آن اسرار و افشاى آن راز نمايند . ابيشقا از سر كوتاه انديشگى گفت « اقسقال تايشى » يعنى سفيد ريش ! به هنگام ركوب مراد