ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
204
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
اوتوقورميشى چنين گفت يعنى قان فرمان داد كه شما از جانب مغرب در آييد و ما از طرف مشرق . تا اين خصمان ظالم ضاير و معاندان غاشم جاير را از ميان برداريم و عرصهء ممالك توران را از قاذورات نجاسات متمرّدان پاك كنيم . در سنهء ثلث و عشر از مطارحه و قوارص طوغاجى از تقرير ايلچيان علاوه تأكيد و تصديق نفثة المصدور ملايم و موافق آمد . اين دغدغه داعيهء توّهم و باعثهء تهمت و ريبت شد . اما اعادت تير جسته از كمان و سخن رفته از دهان مستحيل باشد . نايرهء خشم و غضب ايسنبوقا اغول شرر التهاب يافت و نايرهء كين و عداوت زبانه زد و عنان تمالك از قبضهء تماسك برفت « امرّ من الضّب و اذهل من الصّب » 186 بماند ، چه قان را ممنون منّت و رهين ذمّت پدر خود دوا مىدانست كه به سعى و جهد او خاندان و اورغ قايدو به كلى برافتاده بود ، چون گاو خراس به پيرامون آس خاطر برمىآمد و مدخل اين رخنه را مخرجى مىجست و در آن تفكّر تدبرى مىطلبيد ، تا اعوجاج امور نامستقيم نامنتظم و ترفيع و اصلاح الوس ناملتهم به چه وجه كند ؟ دانست كه اين ذره از كوهى شگرف و اين قطره از دريايى ژرف است ، از تباين استدراك و استدلال استقرا از هبوب عواصف شدايد و صدمت قواصف مكايد خصمان قوى حال خايف شد . انديشيد كه چون غبار وصمت از چهرهء عصمت برخاست و سايغ شراب ملح اجاج آمد ، و اعتمادى كه به تطاول ايّام حاصل و به تمادى اعوام و اصل بود ، باطل و مضمحل گشت و بساط انبساط منطوى شد ، و شمع اجتماع و اتحاد منطفى گشت و مصافات و داد به منافات عباد مفوّض و مبدّل شد و قرابت و خويشى به بيكانگى كشيد ، هرچه زودتر اظهار عداوت كنم و در مناوات پيشدستى نمايم . و در حال بفرمود تا ايلچيان قان را كه در طول و عرض ممالك و بسيط خطّهء تركستان در سفر و آمد و شد بودند بگرفتند و اموالشان غارت كردند ، و خداوندان مقيّد و محبوس نخست توقتيمور چينسانك را كه قان به دست