ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
200
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
كه مربوث و مرباى سلطان ناصر مصر بود بكشت و به ديار عجم به خدمت سلطان محمد اولجايتو مبادرت نمود و به اجلاس خود به جاى برادر از حضرت همايون مدد و مساعدت طلبيد . سلطان از خواص و مقربان خود حاجى دلقندى [ را ] با يكهزار سوار جان سپار به استمداد و استنجاد او نامزد كرد به دفع ديگران ، تا او را در مكه بر تخت مملكت قرار و آرام ده [ ن ] د ، و بصره به او داد تا مال بصره بستاند و به سبيل راه حج كند و چهارپايان بسيار به وجه سبيل راه كند . و او با مالى فراوان و شتران بسيار از بصره كوچ كرد . اميرى هزاره كه بر آن سر حد مقيم بود و جمعى اعراب باديه به اغراى جمعى قصد او كردند و قريب صد تومان مال ازو بر بودند و به معبر پيش ناصر بردند و او به رسم عرب تحت الحنك بسته با حميضا و نوكران كه اسبان نيكو داشتند برون رفتند ، و حاجى حميضا را بر تخت مكه آرام داد [ ند ] و در اين سال امير آقسنقور به نواحى بغداد و عراق عرب قشلاميشى مىكرد . ناصر مصر را خبر شد به ارجاف آوازه در افواه خاص و عام انداخت كه ناصر مصر نماند و قايم مقام او پسر آقسنقور پادشاه شام و مصر شد ، يعنى تا او به رفتن رغبت كند . آقسنقور به آوازهء دروغ و دمدمهء گرم خاص و عام خواست كه از آب فرات بگذرد و به شام به پسر پيوندد ، طغان امير هزاره مقيم آنجا مانع شد و جمعى از طرفين كشته و خسته شدند و آقسنقور را منع كردند ، و باللّه التوفيق . ذكر سبب وحشت و موجب عداوتى و مناقشتى كه ميان ايسنبوقا و اروق جغتاى با قان عادل و سلطان حاصل شد بعد ازين به انتهاض لشكرهاى بيگانه و انتفاض نوايب زمانهء پربهانه كه در ملك و دولت واقع شد همه بر سبيل اجمال ايراد بود . مقتضاى وقوع مخالفت و مخاصمت و استدراك حدوث و منازعت و معادات ميان ايسنبوقا و اروق جغاتاى و